ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1332

سفرنامه شاردن ( فارسى )

سفيد پوست دارد . شاهزاده خانمهايى كه شاه از اين خواجه‌ها به آنان بخشيده است نيز داراى خواجه‌هاى سفيد پوست مىباشند ؛ و من در خانه ديگر بزرگان هرگز خواجهء سفيد پوست نديده‌ام . در خانه و حرمسراى جاه‌مندان عالى مقام شش تا هشت خواجه خدمت مىكنند . بزرگان درجهء پايين‌تر سه يا چهار ، و دولت‌مندان دو خواجه دارند . شمار خواجه‌هاى پادشاه از سه هزار نفر درمىگذرد . بيشتر اين خواجه‌ها در كاخ و بقيه در ديگر سراهاى متعلق به او كه در هر جاى شهر است خدمت مىكنند . بدگمانيها و بىاعتماديهاى مردان مشرق زمين نسبت به زنان خود موجب ابداع اين عمل غير طبيعى و وحشيانه است . اما اگر در ابتدا خواجه‌ها را فقط براى نگهبانى زنان به كار مىگماردند ، اكنون در موارد و امور مهمّ ديگر نيز از وجودشان استفاده مىكنند . خواجه‌ها بر اثر دگرگونى خاصى كه در وجودشان پديد آمده افرادى آرام طبع‌اند . هوسهاى پست و ناهنجار و تعلقات عاشقانه كه مؤثرترين عوامل آشفتگيهاى روحى و جسمى و سركشيهاست در ايشان خاموش شده ، غالبا بردبار ، شكيبا و بيش از مردان ديگر ملايم و مردم گرايند . از روى ديگر چون بار سنگين و پر مسؤوليّت زن داشتن و تربيت كردن فرزند بر دوششان نيست ، و از انديشيدن به رنج‌منديها و دشواريهاى آن آزادند ، خاطرى آسوده دارند . آنان نه پدر و مادر و خويشاوندان و بستگان خود را مىشناسند و نه زادگاهشان را ؛ بنابر اين تنها كوشش ايشان مصروف پرورش و تقويت جسم خود مىباشد ، و جز اين هيچ انديشه و آرزو ندارند . در اين صورت طبيعى است كه بيش از ديگر مردان به كار خويش دلبستگى ، و به افراد خانواده‌اى كه در آن خدمت مىكنند پيوستگى دارند . خواجه‌ها نسبت به هم علاقه ندارند ؛ زيرا افزون بر موجبات و عوامل ديگر نه شوق و جاذبهء يافتن آشنا و همدل دارند ، و نه فرصت آن را ؛ و آنچه من دربارهء خواجه‌ها آوردم بيشتر در مورد خواجه‌هاى ايران صادق است . زيرا باور آنان اين است كه همانند بردگانى هستند كه آنان را از دنياى ديگر به اين كشور آورده‌اند . از اين‌رو همهء آرمانها ، آرزوها و فعاليّتهاى آنان در جلب رضاى اربابشان متمركز مىگردد ، و به دلايلى كه گفته شد آنان محيل‌تر ، تودارتر ، رازدارتر ، محتاطتر از ديگر مردانند ؛ اما در عوض اين محاسن دل سنگ‌تر ، كينه‌توزتر و رياكارترند . هر چند در سيروپدى