ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1583

سفرنامه شاردن ( فارسى )

نزديك آن بوده ، و دروازهء مرگ ناميده مىشده ساخته شده است . توضيح اين‌كه در دويست سال پيش از اين زمان ، بيمارى خطرمند طاعون در اصفهان شيوع تمام يافت ، و تلفات بسيار به بار آورد . اين بيمارى از ناحيهء گندمان واقع در ده فرسنگى شمال پايتخت ، و از راه دروازهء مرگ به داخل اصفهان نفوذ يافت . از اين رو بنابر معتقدات خرافى آن را مسدود ساختند . برخى نيز برآنند چون مردگان بيمارى طاعون را از آن دروازه به گورستان برده‌اند براى اين‌كه راه بازگشت مرض بسته ماند آن را مسدود كرده‌اند . بدين گونه تا چهار صد سال پيش زمانى كه شاه عباس بزرگ پايتخت را به شرحى كه قبلا آورده‌ام از قزوين به اصفهان انتقال داد ، « 1 » و اين كوى را براى سكونت خويش برگزيد ، دروازهء مرگ را ناگشوده گذاشت ، و جاى آن دروازهء دولت را در مدخل خيابان زيباى اصفهان كه وصف آن را به تفصيل در صفحات پيش آورده‌ام بر پا داشت . در جانب چپ دروازه دولت كاخ احمد بيگ يوزباشى است كه پيش از اين زمان رئيس گروه خواجه‌هاى سفيد پوست بوده است ، و درى بزرگ كه از جمله درهاى حرمسراى شاه مىباشد در آن‌جاست . اين در از راه خيابانى طولانى و مشجر به باغ بادام كه يكى از باغهاى كاخ سلطنتى است منتهى مىشود . در آن‌جا هميشه گروه بزرگى از خواجه‌هاى سفيد پوست كه تفنگداران و پاسداران سلطنتى ناميده مىشوند به كار نگهبانى اشتغال دارند . محلّ سكونتشان نيز همان جا در حجره‌هايى است كه در اطراف باغ بنا شده است . خواجه‌هاى سفيد پوست بيرون حرمسراى سلطنتى را حفاظت مىكنند و هرگز پا به داخل حرمسرا نمىگذارند . تنها خواجه‌هاى سياه پوست كه همه زشت و كريه منظرند در داخل حرمسرا رفت و آمد مىكنند ، و اين بدان جهت است تا خيال بدى در دل زنان حرم كه همه زيبارويان و گلچهرگان بىقرينند ، نگذرد . وصف اصفهان كه بزرگ‌ترين و خوش منظرترين و باصفاترين شهرهاى مشرق زمين مىباشد چنين است كه شرح كردم . ايرانيان براى نمودن وسعت و عظمت پايتخت كشور خود اين داستان كوتاه را مىآورند : غلام يك تاجر هر آنچه را كه طىّ مدّت خدمت خود اندوخته بود ، و آنچه داشت برداشت و گريخت ، و در يكى از

--> ( 1 ) شاه عباس در حدود سال هزار هجرى قمرى پايتخت را از قزوين به اصفهان انتقال داد .