ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1580
سفرنامه شاردن ( فارسى )
شدهاى . از اين سبب است كه يك هفته است ترا نديدهام . دلقك حال جدى به خود گرفت و در جواب به عرض رساند اعليحضرتا ، من ديگر در شمار درباريان نيستم ، كتان فروشم . شاه فرمود آيا از كتان فروشى سودى بيشتر از خدمت در دربار من عايد تو مىشود . كل عنايت جواب داد : سوگند به خدا خبر نداريد وقتى كه در كوكنارخانهها را به فرمان شما بستهاند معتادان به جوشاندهء كوكنار صد تا صد تا مىميرند . بهاى كتان دو برابر شد ، براى فلان آقا فلان قدر كتان فرستادم ، و براى فلان عالى جناب كه مرده فلان اندازه ؛ و دنبال هم نام چندين تن از بزرگان را كه از منع جوشاندهء كوكنار بيشتر رنج مىكشيدند بر زبان آورد ، و در آخر گفت تا زمانى كه در كوكنارخانهها همچنان به روى معتادان بسته است ، من هرگز به كار ديگر نمىپردازم . مسخرگى و لودگى كل عنايت كارگر افتاد ، و شاه دريافت كه معتادان به كوكنار را نمىتوان به ترك آن ناچار كرد ، و زان پس اجازه داد در كوكنارخانهها را به رسم قديم بگشايند . شاه اين دلقك خندهناك حاضر جواب را به جاى كل عنايت كچل عنايت مىناميد . چنين روى نمود كه ورمى در چشمش پديد آمد ، و پس از اينكه از سر ناچارى چند روزى خانهنشين شد مجبور گرديد دستمالى برابر چشمان خود بياويزد . شاه وقتى وى را بدان قيافه چنان دردمند و ناراحت ديد به خنده درافتاد و به او گفت به بهانه اين درد چشم چند روز در خانه ماندى . چرا پيش من نيامدى تا چشمانت را علاج كنم . مگر خبر ندارى كه من حكيم ماهر و قابلى هستم . كمى آهك و زنگار را با كمى نشادر بكوب و در چشمانت بريز تا زود بهبود يابد . كل عنايت كه در آن ساعت حال و حوصلهء خنديدن نداشت گفت : نسخه بسيار خوبى است ، شما بيطار قابل و ماهرى هستيد و در عجبم چرا با اين حذاقت چشمان لوچ و قى آلود پدرتان را كه دائم از آن اشك مىباريد معالجه نكرديد . اشارهء كل عنايت به سلطان محمد خدابنده پدر شاه بود كه به قصد كور كردنش ميل داغى را به چشمانش كشيده بودند ، و گرچه از حسن اتفاق ديدگانش كاملا نابينا نشده بود اما هميشه اشك از ديدگانش روان بود . از آزادى بيانى كه اين دلقك شوخ چشم گستاخ در حضور مخدوم و خداوندگار خويش داشت مىتوان به طبع بلند اين پادشاه بزرگ پى برد . شاه عباس بزرگ قوش سپيدى داشت كه آن را از كوههاى قفقاز گرفته بودند