ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1548

سفرنامه شاردن ( فارسى )

« نه نيكوكارى به هرجا كه كرده شود پنهان مىماند ، و نه نيكوكاران به هرجا كه باشند نشناخته مىمانند . » « همانند درختان سايه‌ور و ثمربخش باشيد كه هر كس بدانها سنگ زند بر سرش ميوه مىبارند . « 1 » » « چون صدف باشيد كه به هر كس زندگى آنان را بگسلد مرواريد مىبخشد . » « در سخت‌ترين لحظات زندگى وقتى كه از هرسو رنج و غم بر وجود ما سنگينى مىكند و تنمان را مىسايد و مىفرسايد بايد به اميد پناه ببريم و خود را تسلى و تسكين دهيم . » « تنگ‌ترين و فرساينده‌ترين گردنه‌ها نزديك‌ترين راه به سوى دشتهاى گشاده است . » « نبايد يكسره دل به درد و غم بسپاريم ، از آن‌كه ديرى نمىپايد كه از رنج و اندوه رهايى مىيابيم . » « اندكى صبورى و شكيبايى داروى شفابخش و چاره‌گر همهء دردهاست . » از آن پس كاخ ساروتقى صدر اعظم اخته شده است كه شرح حالش را در مجلدات پيشين اين سفرنامه آورده‌ام . سپس حمام و بازارى است به همين نام . از آن پس راه به كوچهء ميان برى مىرسد كه چون نهرى گود و پرپهنا از آن مىگذرد آن را نهر شاهى مىنامند . راه پس از گذشتن از روى دو پل كوچك به مسجد ملك بيگ تبريزى مىپيوندد كه هم او بانى مسجد است ، و از آن پس كاخ محمد مومن باغبانباشى است . عثمانيها به باغبانباشى بوستانباشى مىگويند و دارندهء اين منصب مهتر باغبانها و محافظان باغهاى شاه مىباشد . سپس كاخ چلپى استامبولى است كه به معنى نجيب زادهء قسطنطنيّه مىباشد . وى يكى از بازرگانان معتبر است كه در كشور عثمانى تجارت مىكند ، و متصل به كاخش يك گرمابه ، يك بازار و يك مسجد ساخته است كه به نام وى معروف مىباشد . گروهى بر اين اعتقادند كه چلپى از ريشهء جلب آمده كه در زبان تركى يكى از اسماء حضرت باريتعالى است ؛ و برخى ديگر آن را

--> ( 1 ) قريب به اين مضمون : كم مباش از درخت ميوه‌رسان * هر كه سنگت زند ثمر بخشش