ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1327

سفرنامه شاردن ( فارسى )

در حادثهء ديگر يكى از سربازان سوار به هنگامى كه جار قرق زده شده بود در محلى از كوه خفته بود و آن صدا را نشنيده بود . به وقت چاشت در ساعتى كه سوار بر اسب از محلّ ممنوع مىگذشت سياهى و شبح حرمسراى شاه در نظرش آمد ، اما چون راه خلوت و خالى از رفت و آمد بود آنچه را از دور مىديد در نظرش روشن نبود . چون لختى جلوتر رفت و حقيقت را دريافت به تندى از اسب فروجست ، سر را در كلاه خود فرو برد ؛ پارچه‌اى را چند بار دور سرش پيچيد و روى زمين دراز كشيد . اما اين تدبيرها كه براى نجات خود انديشيده بود و به كار برده بود هيچ سود نبخشيد . زيرا همين كه خواجه‌ها وى را ديدند بدنش را قطعه قطعه كردند . در زمان پادشاهى شاه صفى پيرى شوريده حال كه بر او ظلمى فاحش شده بود و همهء داراييش را از دست داده بود به اميد دادخواهى بر آن شد هنگامى كه شاه و حرمش از كوى او مىگذرند عرض حالش را به وى تقديم كند . او بر اين گمان بود چون پير و عمر پيموده است وى را همانند خواجگان مىشمارند . اما گمانش بر خطا بود زيرا همين كه شاه صفى وى را ديد بدنش را با دو ضربت پيكان سوراخ كرد و از بند زندگى و بىچيزى رهاند . من زمانى به دربار شاه حضور مىيافتم كه شاه و حرمش زود به زود و مىتوان گفت هر روز از حرمسرا بيرون مىشدند . شاه جوان بود و تازه به پادشاهى نشسته بود . پيش از آن هرچه زيسته بود بىآن كه جز از مادر و پدر و معشوقگانش كسى يا جايى را ديده باشد روزگارش را در كاخ گذرانده بود ، و اكنون كه به جاى پدر بر تخت سلطنت برآمده بود و آزادى تمام يافته بود به جبران محروميتهاى گذشته بر آن بود به مراد دل خود و معشوقه‌هايش بكوشد ، و مهم‌ترين هوسش ديدن سراسر شهر و گردش در كشتزارها و ديه‌ها و آباديها بود . چون اين سير و سياحت همواره مستلزم برقرارى قرق بود از سر ناچارى دوبار در خارج خانه خوابيدم ، و يك‌بار نيز نيم شب از خانه بيرونم كردند . زيرا زمانى كه هوس سير و سياحت در سر زنان شاه مىشكفد مردان را بدين‌سان از بستر و خانهء خويش بيرون مىكشانند كه از گذرگاه حرم شاه دور باشند ، و به اين نمىانديشند كه باران يا برف يا تگرگ مىبارد ، يا از سرما سنگ مىتركد . مردان بايد دور شوند و گرچه ناچار باشند پا در منجلابهايى نهند كه تا زانو در لجن فرو روند . آرى ، بايد افراد ذكورى كه از هفت سال بيش دارند و گرچه بيمار و بسترى باشند بگريزند . اگر زنانى در خانه هستند سرا را به آنان بسپارند ، و گر نه درش را