ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1516
سفرنامه شاردن ( فارسى )
محله و از همسايگى با او منع فرمايد . شاه عريضهء ملا را خواند و دور افگند و گفت من مىخواهم كه هيأت مبلغان در همين خانه اقامت كنند ، و با صداى ناقوس خود همواره ملا را رنجه و معذب بدارند . زيرا شاه عباس بر اين گمان بود كه نواختن ناقوس يكى از مراسم اساسى ديانت مسيحى است ؛ و نيز از اين رو موافقت نكرد پرتغاليها در جاى ديگر اقامت كنند كه اين خانه يك فرسنگ از دربار و كوى عيسويان فاصله داشت . از روى ديگر پس از سپرى شدن زمانى كاپوسنها مكرر از شاه استدعا كردند كه شاه خانهء ديگرى در اختيار ايشان بگذارد . شاه به آنها وعدهء مساعد مىداد اما هرگز وفا به جا نمىآورد . چون آنان دريافتند كه بنا به ميل شاه بايد در همان خانه بمانند از سر ناچارى رضا شدند ، و موافق ذوق و سليقهء خود به آرايش و تنظيم آن پرداختند ؛ و شاه در اين كار با ايشان مساعدت فرمود و هر آنچه به كارشان بود در اختيارشان نهاد . به من گفتهاند كه طى مدت چهل سال اين خانه كه اقامتگاه هيأت مبلغان بود داراى فرشهاى زربفت و گرانبهاترين وسايل و اثاثه بود . در آن همواره به روى همگان گشوده بود ، و از همه وارد شوندگان به خوبى و گرمى پذيرايى مىشده است . گفتنى است كه مسيحيان ساكن مشرق زمين رياكارترين ، مزوّرترين و دغلكارترين مسيحيان جهان مىباشند ، و به مذهب خويش ، خاصه به كليساى كاتوليك اعتقاد و دلبستگى حقيقى ندارند . به قصد سور چرانى همهء عيدها و يكشنبهها به بهانهء به جا آوردن قداس و عشاى ربانى بدين خانه مىآمدند ، از آنكه هنگام ظهر براى صرف ناهار به گرمى دعوت مىشدند . امّا از زمانى كه پرتغاليها از مشرق هند رانده شدهاند ، و اگوستنها از سهم درآمدهاى حاصل از آنجا محروم ماندهاند ، و مطبخشان سرد گرديده و توانايى اطعام مؤمنان را ندارند ، جملگى پراگنده شدهاند ، و گذارشان بدين خانه نمىافتد . اصفهانيان اين گروه مسيحيان منافق و حيلهگر را آبگوشت گاوى مىنامند ، از آنكه خورش پرتغاليها همين است ؛ و در هند اين گروه رياكار را مسيحيان برنجى نام نهادهاند زيرا از زمانى كه كشيشان از غذا دادن به آنها عاجز مانده بودند آن مزوران سبحهاى را كه به گردن خود آويخته بودند درمىآوردند ، به كشيشان مىدادند و مىگفتند : پدرم تو كه نمىتوانى به ما برنج بدهى پس سبحهات را بگير . بيرون از كوى حسينيه خانهء ميرزا جعفر قاضى است . وى مردى ژرف نگر و