ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1508
سفرنامه شاردن ( فارسى )
طلاى ميناكارى يا جواهرنشان بود . در اتاقهاى ديگر صندوقهاى بزرگى پر از انواع جيقههاى مزين به جواهر مشاهده كردم . چنين مىپندارم كه شمارشان در هر كدام از ششصد افزون بود . صندوقهايى پر از خنجرهاى گرانبها و جواهرنشان نيز ديدم . همچنين چند صندوق پر از فيروزه مشاهده كردم . بارى چندان چيزهاى نفيس در آنجا ديدم كه به زحمت توانستم آنچه را ديده بودم به حافظه بسپارم . ناظر كه مرا با خود به آنجا برده بود و حضور داشت و فرمان مىداد به من گفت اگر نفايس يكايك اين صندوقها را ببينى از بسيارى شگفتى بر جاى خشك مىشوى . از او پرسيدم بهاى اين همه نفايس چند ميليون است ؟ جواب داد : قيمت هر قطعه معلوم شده ، اما كسى در بند تعيين بهاى مجموع آنها نبوده است . من در تشخيص ظروف زرين و جواهر نشان ، تعيين قيمت طلا آلات و جواهرآلات هرگز خطا و اشتباه نمىكنم ، و گرچه ميان آن همه جواهر هيچ قطعه نيافتم كه بهايش از پانصد پيستول درگذرد ، اما تخمين اين گنجينهء عظيم را نمىتوانم ، همين قدر مىگويم قيمت آن از ميليونها درمىگذرد . ناظر به من گفت جز اين چهار مخزن چهارده اتاق ديگر آگنده از سلاح وجود دارد . وى سهتاى آنها را به من نشان داد . چهارده اتاق مذكور گرد باغى كوچك به سبك خانقاه ميان چهار مخزنى كه شرحشان را آوردم واقع است . بين آن همه نفايس چيزهاى نادرى ديدم از آن جمله پوست بعضى جانوران ، پوست مارى را به من نشان دادند كه بيش از بيست پا درازا و چهار پا پهنا داشت . همچنين در آنجا قابى ديدم كه مانند قابهايى كه مسيحيان يونان ، تصويرهاى مقدس را در كليساها در آن نگهدارى مىكنند نقاشى شده بود . به من گفتند كه مسيحيان گرجستان ساليان بسيار پيراهن حضرت عيسى را در آن حفظ مىكردهاند ، بعدها پيراهن را از آن قاب بيرون آوردهاند و اكنون در خزانه از آن حفاظت مىكنند . اما آن را به من نشان ندادند . لباسهاى تيمور و جانشينان اوليهاش را كه به طرز و شيوهء تاتارها بود ، ديدم . كفشهاى تاتارها با پاى افزارهاى ايرانيان تفاوت دارد . كفشهاى تاتارها نوك تيز ، پاشنههاى آنها پهن و كوتاه ، و رويشان باز مىباشد و چنان است كه فقط روى انگشتانشان را مىپوشاند ، و سراسر تخت كفششان پوشيده از ميخهايى است كه سر آنها كوتاه مىباشد .