ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1487

سفرنامه شاردن ( فارسى )

او به هنگام بالا رفتن بايد روى هر پله يك گردو بشكند . مغزش را در ظرف سفالين ، و پوستش را روى همان پلّه بريزد و در وقت پايين آمدن از فراز مناره يكايك پله‌ها را جارو كند و پس از اين‌كه فرود آمد جارو و ظرف را به محراب مسجد مىبرد . مغز گردوها را با كشمش مخلوط مىكند و در گوشهء چادر خويش جا مىدهد و به سوى خانه روان مىشود . در راه به مردانى كه مىرسد و از آنها خوشش مىآيد از آن گردو و كشمش تعارف ، و خواهش مىكند آن را بخورد . زنان سترون بر اين باورند كه اجراى اين مراسم كه به زبان خودشان گره باز كن بند شلوار ناميده مىشود ، شفا بخش نازايى است . اين اصطلاح را ما فرانسويان بازكردن گره قلاب مىگوييم . فراموش نمىكنم اولين روزهايى كه وارد اصفهان شده بودم خانم جوان بسيار زيبا و خوش اندامى كه سه چهار زن چادرى به همراه داشت جلو من آمد و به نگاه كردنم ايستاد . اسبم را متوقف كردم و نظر به او دوختم . زن جوان كاملا به من نزديك شد ، گوشهء چادرش را كه در آن كشمش و مغز گردو بود گشود ، برابرم گرفت و گفت از آن بردارم و بخورم . من از كار او درشگفت ماندم زيرا هنوز نه زبان فارسى را به خوبى آموخته بودم ، و نه بدين مراسم آشنايى داشتم وقتى گوشهء چادرش را باز كرد جامهء گرانبها و زيبايش نمايان شد . دريافتم زنى گرانمايه و از دودمان بزرگان است . اما چون به هيچ روى با نيّتش آگاه نبودم پنداشتم روسپى جوانى است كه مرا به خويشتن مىخواند . از اين رو بىپروا و گستاخانه به دنبالش رفتم . اما پس از اين‌كه آنچه پيش آمده بود براى دوستانم حكايت كردم ، و از قصد و نيّت آن زن جوان آگاه گشتم سخت آشفته خاطر و پشيمان شدم كه چرا برخى از آنچه وى تعارف كرده بود برنگرفته بودم ، زيرا اگر مردان رهگذر در چنين مواردى بهرى از آن گردو و كشمش برنگيرند ، زن سترون سخت دل آزرده و رنجه مىشود و فال بد مىزند ، زيرا مىپندارد كه دوران سترونى وى به پايان نزديك نشده است . در اين محلّه سه مسجد كوچك ديگر نيز هست كه مزار سيد احمد زمجى در يكى ، مقبرهء امين الدين حسن صدر اعظم مشهور سلطان ملكشاه پادشاه ايران در ديگرى ، و در سومى مزار ديوانهء بابلى قرار دارد . ديوانهء فارسى و دلى Dely تركى مترادفند ، و هر دو هم به معنى مجنون ، و هم به معنى دلير است . و ايرانيان سربازان