ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1485
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بازگشتن از آنها وارد اصفهان شد و بسيارى از مردم اين شهر را به گناه عدم فرمانبردارى كشت ، ولى دربار دوم ورود به اصفهان به تمام سپاهيان خود خبر داد كه جان اسماعيل كمال در امان است . در چنين احوال بسيارى از كسان به اميد رهاندن جان خويش ، به سپاهيان مهاجم خود را اسماعيل كمال معرفى مىكردند . چنان روى نمود كه روزى يكى از صاحبمنصبان تاتار سه نفر را بدين عذر امان بخشيد ، و وقتى اسماعيل كمال حقيقى به دست همين صاحبمنصب گرفتار آمد و گفت مرا مكش كه اسماعيل كمال مىباشم ، سپاهى تاتار در خشم شد و فرياد زد : من نمىدانم در اين شهر لعنتى چند هزار اسماعيل كمال وجود دارد . من ديگر بر هر كسى كه خويش را بدين نام بخواند رحم نمىكنم و بىدرنگ به يك ضربت شمشير سر او را بر خاك افگند . داستان چنين پايان مىيابد كه آن مرد پاك دين به دو دست خويش سر جدا شدهاش را از زمين برداشت ، به سر چاهى كه مزارش هم اكنون آنجاست ، رفت ، سرش را در آن انداخت و خود ناپديد شد . در كنار اين گورستان قبرستان ديگرى است به نام ديوداد بيابانى . اين شخصيّت نامى يكى از شجاعان بزرگ شيعيان بوده ، در قرن چهارم مىزيسته ، و در طول مدت زندگانى خود هرجا سنيّان را كه دشمن ايرانيانند مىديده دنبال مىكرده و به ضرب چماق سنگى خود كه اكنون در كنار قبرش تا نيمه به خاك است آنان را مىكشته است . اين چماق سنگى چندان سنگين است كه هيچ مرد زورمند به تنهايى نمىتواند آن را از جاى بردارد . نزديك اين گور برج معروف و بلندى است به نام ساربان . اكنون به شرح محلّهء سيد احمديان مىپردازم . دروازهء اين محله ، همچنين دروازهء دو كوى حسن آباد و كران رو به مشرق گشوده مىشود . متصل به اين دروازه خانهء ملا كاظم است . زمانى كه من وارد اصفهان شدم اين شخصيّت وارسته كه در علم دين تسلطى به كمال داشت ، و صاحب كرامات ، و به امور دنيوى سخت بىاعتنا بود ، شهرت بسيار داشت . پس از آنكه به زهد و ورع كامل قبول عامه يافت شروع به زشتگويى نسبت به شاه عباس ثانى كرد و علنا و به صراحت تمام مىگفت اين پادشاه دائم الخمر است . بنابر اين كافر مىباشد ، فرهء ايزدى نيز از او گرفته شده است ؛ بايد او را كشت و به جايش يكى از پسران شيخ الاسلام را كه نوهء شاه عباس بزرگ است بر تخت سلطنت نشاند . شاه كه از سخنان تند و تلخ وى خشمگين شده بود و بيم كرد تبليغات