ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1478
سفرنامه شاردن ( فارسى )
محله ناميده مىشود ؛ و گرمابه و مدرسهء گلگوئز Gulguez - مدرسهء گل يك ذرعى - نزديك آنست . از اين مدرسه از راه كوچهء نو به يخچالهاى احمد آباد مىرسند . اين يخچالها نزديك محلت احمد آباد واقعند ، و به همين جهت اين نام يافتهاند . از يخچالها راهى كه از شمال به باختر ادامه دارد به برابر اقامتگاه مبلغان كارملىها مىگذرد . اين ساختمان بزرگ و مجلل متعلق به شاه است كه براى سكونت در اختيار ايشان نهاده است . زيرا اين هيأت در شمار ميهمانان شاه به حساب مىآيند ، و همهء بيگانگان مهم و صاحب شخصيّت كه به ايران مىآيند اين عنوان مهم را در مىيابند . اين قصر بزرگ سابقا از آن توپچى باشى بود كه شاه عباس بزرگ او و همه خانوادهاش را در اوايل قرن اخير بدين سبب نابود ساخت و كلّيهء داراييش را ضبط كرد . توپچى باشى مردى سخت متعصب و حسود و بىخويشتن بود ، و همين كه يكى از همسايگانش شب هنگام به رسم ايرانيان كه در فصل گرم تابستان پشت بام مىخوابند ، به بام خانهء خود مىرفت تا بياسايد توپچىباشى به بهانه اينكه همسايه به قصد نگاه كردن به اهل حرم او به بام برآمده به خواجههايش كه در هر گوشهء باغش مستقر بودند فرمان مىداد وى را به تير تفنگ فتيلهاى بكشند . مردم بارها از بيدارگرى توپچى باشى به شاه شكايت بردند ؛ و شاه به وى گفت اگر مىخواهد حرمش از نگاه نامحرمان در امان باشد ، آنان را شبها مانند روزها در اتاق نگاه بدارد . اما توپچى باشى به فرمان شاه اعتنا نكرد ؛ تا اينكه يكى از صاحبمنصبان شاه كه از بخت بد ، همسايه اين مرد خودكامه آتشناك بدآرام بود به همين بهانه به تير خواجههاى وى كشته شد . همهء بستگان صاحبمنصب مقتول گردهم فراهم آمدند و شكايت به شاه بردند و گفتند گواهان نيز بردرند ، و شاهدند كه توپچىباشى تا كنون بيست نفر را بدين گونه كشته است . شاه از خيرهسرى و تجاوز توپچىباشى به جان مردم سخت به خشم آمد و گفت برويد اين سگ و زنان و فرزندان و خدمتگران و همه بستگانش را بكشيد ، چنانكه كسى از خانوادهء وى بهجا نماند . فرمان شاه همان ساعت اجرا شد ، همهء آنان را كشتند . در گوشهء همان باغ حفرهاى بزرگ كندند ، جسد كشتگان را در آن گودال روى هم ريختند و به خاك انباشتند . من از مصادرهء اموال توپچىباشى سخن نمىكنم زيرا بيش از يكى دو بار به مناسبت در فصول گذشته كتاب گفتهام هر گنهگارى به فرمان شاه كشته شود