ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1415
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كينهخواهى از دودمان داودخان كه اين تراژدى وحشتناك و فاجعهء عظيم را برانگيخته بود برآمد . نه تنها همهء دارايى وى را مانند ثروت ديگر مجرمان مصادره كردند بلكه آخرين دينار همهء منسوبانش را تا درجهء سوم ضبط كردند . دخترانش را به معرض فروش درآوردند ، پسرانش را اخته كردند و به يكى از بزرگان كه در جوانى خدمتگر پدرشان بود بخشيدند . خانهء مجلّل ساروتقى كه زمانى از جمله باشكوهترين و زيباترين بناهاى ايران بود پس از مرگش رو به ويرانى نهاده ، و اكنون به فرمان شاه داروغگان يعنى ضابطان و حاكمان شهر در آن مستقر شدهاند . حاكم كنونى كه پسر شهنواز خان نايب السلطنهء گرجستان است ، و اسكندر ميرزا نام دارد كنار عمارت ساروتقى در زمينى كه خريده بنايى عالى و گرمابهاى بزرگ ساخته است . اين بدان معنى نيست كه كاخ صدر اعظم مقتول فاقد گرمابه بوده يا زمينى مناسب براى بناى عمارات جديد نداشته بلكه از آن بدين عمل اقدام نموده كه بنا به اعتقاد مسلمانان هر نماز و دعا كه در خانهها و زمينهاى مصادره شده خوانده شود ، و هر گونه مراسم مذهبى مانند غسل و ديگر آداب و آيينهاى دينى به عمل آيد همه در آستان ذات پروردگار نامقبول و بىفايده است . به توضيح ديگر بنا به باور مسلمانان تملك و تصرف اموال و املاك و مستغلات ديگران به جبر و عنف هرگز موافق احكام شرع مبين نيست ، زيرا دارايى هر كس تنها متعلق به او نيست بلكه از آن همهء افراد خانواده اوست . بنابر اين اگر پادشاه به هر بهانه دارايى شخصيتى را مصادره و تصاحب كند ، و همه يا قسمتى از آن را به ديگرى ببخشد يا به اجاره واگذارد همهء اين عمليات مخالف شرع است . به سخن ديگر تصرف در ملك و مالى كرده است كه از آن وى نبوده است . پيوسته به كاخ ساروتقى مسجد كوچكى است كه بانيش هم او بوده است ، و در جانب ديگر كوچه ، كمى بالاتر مقبرهء شاه احمد يكى از اولادان امام موسى كاظم از جمله دوازده امام است كه به اعتقاد شيعيان جانشينان راستين پيغمبر اسلام بودهاند . اين مزار در معبدى كوچك كه گنبدى بر فراز آنست قرار دارد ؛ و بنا بر قول مشهور سيصد سال از بناى آن گذشته است . بناى موصوف چهار گوشه ، و چهار پا از سطح زمين بالاتر است . پنجرهاى دارد كه با ميلههاى آهنين مشبك شده ، و از درون كوچه ، از راه اين پنجره مىتوان مزار را مشاهده كرد . رهگذران به نشان تبرك و تقدس اين پنجره را مىبوسند ، و هميشه گروهى از زنان در پاى آن پنجره ايستادهاند و در