ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1412

سفرنامه شاردن ( فارسى )

بودند ، چنان كه در نخستين روزى كه اين عمل شنيع را مرتكب شد به هنگامى كه به دربار روى نهاده بود سيصد سوار مشايعتش مىكردند ، و دو روز بيش نپاييد كه فرماندهى كلّ نيروى مسلّح ايران به او سپرده شد ، و بدين‌گونه سىهزار مرد سپاهى زير فرمان وى درآمدند و اين قدرت و نفوذ يافت كه مىتوانست در مدت بيست و چهار ساعت آنان را فراخواند و گرد آورد ، و تنها در مدت پنج روز كه بخت با وى يار و بر مقام فرماندهى بود به منظور جلب عنايتش بيست هزار لويى مسكوك طلا پيشكش وى كردند . من پيش از اين به مناسبت ، دربارهء نفوذ ملكهء مادر ، در فكر و تصميم شاه اشارتى كردم و گفتم مناسبات و رابطهء وى با صدر اعظم سخت صميمانه و خالصانه بود ، نيز آوردم كه پادشاه هنگامى كه خبر قتل ناگهانى ساروتقى را شنيد در دل چسان مضطرب و آشفته حال گشت . هنگامى كه وى به حرم باز آمد و مادرش چهرهء پريده رنگ و افسردگى و دل مردگيش را ديد نگران گشت كه مبادا صدر اعظم به سبب موجب ملال و رنج‌منديش شده باشد ، و براى اينكه اندوه از دلش بيرون كند گشاده‌رو و مهرورز كنارش آمد و با آهنگى سرشار از لطف و صفا به او گفت : پسرم ، شهريار عزيزم چرا چنين دژم و پريشان خاطرى ؟ اگر اين وزير عمر پيموده كه در حكم پدر شماست به سببى مايهء تكدر خاطر گرامى شما شده مورد بىمهرى و عتاب شما قرار گيرد زندگيش شوريده و تباه مىگردد . بر شماست به پاداش شصت سال خدمتهاى گرانقدرى كه خالصانه و با صداقت تمام به شهريار و اجدادتان كرده و به پيرى رسيده است از خطايش و گرچه سنگين باشد درگذريد ، و اگر جرمش چندان گران است كه درخور مجازات مىباشد به عزلش بسنده كنيد و رها كنيد مرگ كه خيلى به او نزديك شده وى را از بند زندگى آزاد سازد . شاه در پاسخ مادرش گفت : آنا خانم ، ملكه مادر ، مادرم ، كار او پايان يافته ، او اكنون زنده نيست . زنان مشرق زمين خاصه آنان كه داراى جاه و مقامند هرگز نمىتوانند احساسات درونى خويش را بپوشانند ، و بر شادمانيها يا رنج‌منديهاى خويش پرده بيفگنند . از اين رو همواره منقلب و هيجان‌زده و خشمناكند . ساروتقى از جهتى پيشكار و مدافع ملكه مادر و وفادارترين و صادق‌ترين هواداران وى بود ، و بر اثر پشتيبانى و حمايت بىدريغ او بود كه ملكه مادر در تمام