ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
975
سفرنامه شاردن ( فارسى )
فصل هفتم موسيقى لفظ موزيك در زبان فارسى مترادف لفظ موسيقى در زبان يونانى و داراى همان معنى است . و ايرانيان چنان كه مىدانيد نه تنها آن را از جهتى به نوعى وابسته به رياضيات مىدانند ، و كميتى صدادار مىشمارند ، بل كه آن را هنرى ظريف و زيبا مىدانند ، و راه بهكار بردن ادوات موسيقى ، و روش شناختن اصوات ، و هماهنگ كردن آنها را بدين وسيله مىآموزند . عدهاى از مصنفان ايران دربارهء هنر موسيقى آثارى پرداختهاند كه از جملهء آنها ابو الوفا « 1 » ساعد است كه من نسخهاى از كتابش را با خود آوردهام كه در آن دربارهء آواز و ادوات موسيقى بحث ، و آلات موسيقى را به دو دستهء بادى و سيمى ، يعنى آنها كه وسيلهء باد يا انگشت نواخته مىشوند تقسيم كرده است ؛ و با بسيارى افسوس و تحسّر و تأثر اعتراف مىكنم چون در ايران با كسى كه مرا با هنر موسيقى آشنا كند صحبت نكردهام در اين مورد نمىتوانم به تفصيل سخن بگويم . كتابى كه به آن اشاره كردم اثر كم حجمى است كه مطالعهء آن محتاج به سه ساعت صرف وقت است ؛ و استنباط من اين است كه آهنگهاى ايرانى نه تاست ، امّا نتهاى زياد و ادوات موسيقى متعدد دارند كه ما از داشتن آنها بىبهرهايم ، و اين هنر را پس از توفيق در آموختن قواعد پيچيدهاى كه ياد گرفتنشان آسان نيست فرا مىگيرند . نمونهء پنج نت در تابلو مربوط به آن آمده است ، تصاويرى كه با حروف « ا » و « ب » و « ث » نشان داده شده در صفحات اوّل كتاب مذكور جاى دارند بنابراين سادهترين آنها به شمار
--> ( 1 ) - شايد ابو الكفا باشد .