ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

947

سفرنامه شاردن ( فارسى )

زبان عربى با زبان فارسى بسى بيشتر از اختلاط زبان يونانى در زبانهاى كشورهاى اروپايى است ، و به اعتقاد من علت نفوذ بيشتر زبان عربى در زبان فارسى اين است كه كتب دينى ايرانيان كه موظف به خواندن آنها مىباشند به زبان عربى است ، و برگرداندن آنها به زبان فارسى ممنوع است ؛ و براى اين كه رستگار شوند بايد به زبان عربى آشنا شوند تا خواندن آن كتابها را بتوانند . اين سه زبان كه در ايران بدانها تكلّم مىشود از نظر واژه‌ها و اشتقاقات به هم شباهت ندارند ، و شباهت آنها به هم افزون‌تر از زبانهاى اروپايى كه مورد مقايسه قرار داده‌ام نمىباشد . به عبارت ديگر هم در قواعد دستور زبان ، و هم در طرز تركيب و جمله بندى و در جهات ديگر تباين تام دارند . ولى در بسيار موارد هر يك اين سه زبان كلماتى از زبانهاى ديگر به عاريه مىگيرد . مثلا زبانهاى فارسى و تركى واژه‌ها و اصطلاحات دينى و حقوقى را از زبان عربى به عاريه مىگيرند . زبان فارسى لغات لطيف و اصطلاحات شعر را به زبان تركى مىدهد و در عوض لغات مربوط به جنگ و نبرد و اصطلاحات سپاهى را به عاريه مىگيرد . افزون بر آنچه گفته شد ايرانيان براى بيان قدمت هر سه زبان و توضيح اين كه هر سه همزمان با مسكون شدن زمين در وجود آمده‌اند افسانه‌اى دارند و مىگويند : مارى كه آدم و حوا را به خوردن ميوهء ممنوعه فريب داد به زبان عربى كه فصيح و اغوا كننده است سخن گفت ؛ آدم به زبان شيرين و دلنشين و خوش آهنگ فارسى با حوا سخن گفت و او را به خود مايل ساخت . فرمان بيرون راندن آدم و حوا از بهشت ، اول به زبان فارسى بود ، چون با كلمات نرم و ملايم و زيبا بود هيچيك آن دو اطاعت نكرد ، ترجمه فرمان به زبان عربى نيز سود نبخشيد . جبريل همان فرمان را به زبان تركى كه درشت و قهرآميز است بر آنان خواند ؛ هر دو وحشت كردند و از بهشت بيرون شدند . پيش از اين ، در نخستين كتاب خود اشاره كرده‌ام كه بيشتر آن عده مردم ايران كه در نواحى مغرب و جنوب غربى و قسمت مركزى سكونت دارند به زبان تركى سخن مىگويند ، و ساكنان نواحى ديگر امپراتورى به زبان پارسى تكلم مىكنند . اين نكته نيز گفتنى است كه زبان درباريان ايران تركى است امّا در دربار مغول كبير و ديگر امراى مسلمان سراسر اقليم هند ، همه به زبان شيرين و نغز و دلنشين فارسى سخن مىگويند ، و سبب اين است كه اشراف و اعيان ايران غالبا از نژاد