ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

74

سفرنامه شاردن ( فارسى )

داد كه وى هرگز از ورود شاه لهستان به سرزمين اوكراين جلوگيرى نمىكند . اما چون تاكنون از قزاقها حمايت كرده نمىتواند علنا پشتيبانى خود را از آنان دريغ دارد . مسيو ويتزوسكى كه مردى خشن ، تندخو و صريح اللهجه بود و به پذيرفتن اين موافقت نيم‌بند خرسند نبود در حضور گروهى از ديوانيان فرياد كشيد : اگر پادشاه متبوع من و همه نمايندگان مجلس سنا و ديگر بزرگان كشورى و لشكرى بدين قرارداد مشروط و موهن راضى شوند من كه يكى از نجيب‌زادگان نامور لهستانم هرگز رها نمىكنم و اجازه نمىدهم كه چنين قراردادى بسته شود . صدراعظم عثمانى وقتى جسارت و گستاخى فرستادهء پادشاه لهستان را ديد و نيز آگاه شد كه سپاهيان آن كشور به عزم جنگ تا لئوپولد ( leopold ) پيش آمده‌اند ، او نيز براى مقابله با دشمن سپاه‌آراست . وقتى پادشاه لهستان و نمايندگان مجلس سناى آن كشور از پيشروى سپاهيان عثمانى به فرماندهى مقام خلافت ، به مرز لهستان آگاه گشتند متعجب و ترسان شدند . نمايندهء لهستان نيز از اين پيشامد غير مترقب چنان سرگشته و حيران گشت كه از درك موقع و مصلحت‌انديشى درماند ؛ و چون از زبان بعضى كسان شنيده بود كه عربها در مكّه و برخى ديگر از نقاط عربستان عليه تركان سر به شورش برداشته‌اند . همچنين از زبان برخى از نزديكان نوانتل سفير فرانسه در باب عالى شنيده بود كه امپراتور فرانسه در تدارك راندن سپاه به مشرق زمين است و پنجاه فروند كشتى جنگى براى اين كار تجهيز كرده است ، توصيه كرد كه به قبول چنان قرارداد ننگين تن در ندهد ، چه ديرى نمىگذرد كه امپراتور عثمانى از دو سو گرفتار جنگ مىشود و به پذيرفتن قراردادى كه شرايط پيشنهادى لهستان در آن گنجانده شده باشد ناچار مىگردد . سپاهيانش را نيز از مرز ما فرا مىخواند . دولت لهستان كه با حقيقت‌نگرى بيشترى ناظر اوضاع آشفته منطقه بود بر آن شد كه اصولا مانع پيشرفت نقشه‌ها و نظرات عثمانى دربارهء آسيا بشود . بدين منظور نماينده‌اى به باب عالى اعزام داشت . اين نماينده و هشت تن همراهانش شش هفته پس از عزيمت ويتزوسكى روز بيست و پنجم وارد پايتخت عثمانى شدند . از طرف باب عالى خانه‌اى مناسب براى اقامت در اختيار اين نماينده نهاده شد ، و روزانه سيزده فرانك براى هزينه زندگى دربارهء وى مقرر شده وى نامه‌هايى را كه مهردار سلطنتى لهستان خطاب به صدراعظم نوشته بود تسليم كرد . در اين نامه‌ها نوشته شده بود كه