ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

55

سفرنامه شاردن ( فارسى )

تنها حامل اعتبارنامه‌ايست كه پادشاه متبوع وى به نام مقام خلافت و صدارت عظمى فرستاده ، و چون سابقه ندارد كه امپراتور متبوع وى در چنين موارد جزئيات وظايف سفير خود را بنگارد ، به نظر او همين اعتبارنامه‌ها بهترين گواه اصالت درخواستهاى اوست . در اين محاكمه لفظى حق با سفير بود ، و اشكال‌تراشيهاى صدراعظم جز سفسطه و مغالطه و بهانه‌جوييهاى زشت و ناروا نبود . با وجود اين دربار عثمانى به سفير اطلاع داد پيش از آن‌كه تعهّد و قول رسمى نسپارد كه حداكثر پس از سپرى شدن مدت شش ماه نامهء امپراتور فرانسه را مشتمل بر شرح جزئيات درخواستهاى سفير ارائه خواهد كرد ، ملاقات وى با صدراعظم ميسر نخواهد بود . نوانتل ناچار تسليم شد ، و در اواخر ماه فوريهء سال 1671 رسما متعهد شد كه پيش از انقضاى مدت شش ماه نامهء دربار فرانسه را به امپراتور تسليم كند . صدراعظم روز بعد به سفير اطلاع داد كه دو روز ديگر مىتواند افتخار ديدار امپراتور عثمانى را دريابد مشروط بر اين‌كه دربارهء درخواستهاى خود حتى يك كلمه بر زبان نياورد . نوانتل نخست با نخست‌وزير ملاقات كرد . پذيرايى و رفتار صدراعظم سخت سرد و دلازار بود ، و بىآن‌كه به سخنان طولانى سفير توجه و اعتنا كند تنها دو كلمهء آرى يا نه را در جواب او بر زبان مىآورد . نوانتل ضمن گفتگو غالبا از عظمت و اقتدار لويى چهاردهم پادشاه متبوع خود ياد مىكرد ، و نيرومندى سپاهيان فرانسه را با غرور تمام مىستود . صدراعظم كه ستايشگريهاى سفير را تهديد عليه خود و كشورش مىپنداشت از سر طنز به او جواب داد : آرى ، امپراتور فرانسه پادشاه مقتدرى است ، اما شمشيرش هنوز نو است . مىخواست بگويد كه لويى هنوز در هيچ مصافى جوهر و هنر خويش را ننموده تا در خور چندين تعظيم و تجليل باشد ؛ و اين گفتهء ناهنجار صدراعظم بر اين حقيقت دلالت مىكرد كه وى با همهء دانش و بينشى كه داشت از وقايع و حوادثى كه در آن زمان در اروپا مىگذشت كاملا بىخبر بود . صدراعظم از اين گونه جوابها بسيار گفت ، و من دو تا از آنها را مىآورم . نخست اين‌كه وقتى نوانتل به نخست‌وزير اظهار داشت كه روابط دوستى فرانسويان و عثمانيها ريشهء كهن دارد ، در طى قرون گذشته پيوسته خاطر نگهدار و حامى يكديگر بوده‌اند و اين دوستى و يگانگى بايد همچنان ادامه يابد ، صدراعظم در حالى كه تبسم