ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
30
سفرنامه شاردن ( فارسى )
است هفتاد ساله كه لوپوزوالى ( luppozzuoli ) نام دارد . او اخيرا با يك دختر جوان و فربه از مردم يونان ازدواج كرده ، و اين هفتمين زناشويى اوست . اين پير خندهناك زودمهر هوسجو داستان ازدواج خود را براى هر كس كه به ديدنش مىرود تعريف ، و از همسر لوند تازهاش اظهار رضامندى مىكند . ژنيها هم در ازمير كنسولگرى دارند اما تعداد بازرگانان ژنى و ونيزى در باب عالى بسيار كم است ؛ مخصوصا بازرگانان ژنى كه در اينجا فعاليت زياد ندارند . اينان فقط براى خريد و فروخت مسكوكات پنج سويى كه سود زياد در بر دارد به اين سرزمين آمدهاند و اقامت گزيدهاند . از زمانى كه خريد و فروخت اين مسكوك ممنوع شده بيشتر بازرگانانى كه به اين كار اشتغال داشتهاند ، به كشور خود بازگشتهاند . تنها دو يا سه نفرشان در ازمير ماندهاند ، و در قسطنطنيه حتى يك تاجر ژنى نيست . كمپانى شرقى ژنيها نزديك بود تعطيل شود و اگر موجبى در ميان نمىآمد بىگمان همهء تأسيسات ژنيها پس از احضار وزير مختارشان از باب عالى ، و كنسولشان از ازمير ، بكلّى بسته مىشد ، - اما دو عامل مهم مانع احضار وزير مختار و كنسول ژن شد . نخست اينكه مقام خلافت به كشورهايى كه با دربار باب عالى مناسبات سياسى داشتهاند و داراى سفارت بودهاند هرگز اجازه نمىدهد كه قطع رابطهء كلّى كنند . دو ديگر اينكه قطع رابطهء كامل و عقبنشينى ناگهانى ، آشكار مىكرد كه اصولا محرّك جمهورى ونيز در ايجاد مناسبات سياسى و تجارى با امپراتورى عثمانى مبتنى بر استفاده از منافع پست و بىارزش بوده ، و به عثمانى بهانه و فرصت و حق مىدهد كه نسبت به تصميم دور از منطق و غير عاقلانهء ژنيها برآشوبد . اميدم اين است كه خوانندگان از مطالعهء سه يا چهار صفحهاى كه براى توضيح و روشن كردن بهتر موضوع مىآورم دلگير و آشفته نشوند و بر خاطرشان غبار ملال ننشيند . در خور ياد كردن است كه ژنيها در زمانهاى گذشته در مشرق زمين قدرت و نفوذ و اعتبار بسيار داشتند . بسيارى از جزاير خاور درياى مديترانه ، و بيشتر سواحل يونان و اغلب شهرهاى كنارههاى درياى سياه از آن آنان بود . حتى پرا ( pera ) كه اكنون از جمله مناطق حومهء قسطنطنيه است متعلق به ژنيها بود . در تواريخى كه حوادث روزگاران گذشته در آن به شرح آمده به تفصيل تمام ياد شده كه ژنيها در چه زمان و بر اثر چه پيشآمدها و فشارها متصرّفات خود را از دست دادهاند . جنگ كاندى