ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
17
سفرنامه شاردن ( فارسى )
من روز هفدهم اوت 1671 به قصد دومين مسافرت به هند از پاريس بيرون شدم . در آن هنگام درست پانزده ماه از زمان بازگشتن اوّلين سفرم سپرى شده بود . به اين نيّت اين سفر را آغاز نهادم كه هم اطّلاعات دقيق و بيشترى از چگونگى زبان ، آداب و رسوم ، مذهب ، هنر ، بازرگانى و تاريخ مشرق زمين تحصيل كنم ، و هم به كار تجارت خود رونق بدهم . اقرار مىكنم وقتى از سفر اوّل به وطنم فرانسه ، بازگشتم ، اين تصوّر در ذهنم نيرو گرفت كه كيش و آيينى كه بدان بار آمده بودم ، و خوپذير گشته بودم ، مرا از هر گونه تلاش و فعّاليّت باز مىدارد ، يا بايد به مذهبى ديگر بگروم ، و يا از هر گونه پيشرفت و ترقّى چشم بپوشم ، و البتّه تن در دادن و پذيرفتن هر يك از اين دو ، برايم سخت دشوار ، بل كه ناشدنى مىنمود . راست اين است كه آدمى غالبا در برگزيدن راه و روشى كه آن را به سود و صلاح خويش مىپندارد آزاد نيست . براى رهايى از اين گمگشتگى و سرگردانى فكرى بدون تشويش و ترديد و درنگ خود را براى سفر كردن به سرزمين پهناور و سحرانگيز و افسانهزاى هند آماده كردم چه مىدانستم در آن كشور نه ناچار به تغيير مذهب خواهم بود ، نه عامل مهمى مانع تلاش و فعّاليتم در كار بازرگانى و تحقيق مىشود . روى هم رفته وضع آرام و دلخواهى خواهم داشت ، و مىتوانم بىپراگندگى خاطر ، به زندگى توأم با اعتدال و ميانهروى روزگار بگذرانم ، چه در آن سرزمين پهناور سوداگرى و بازرگانى چنان كمرنج و سودآفرين است كه حتى پادشاهان و