ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
15
سفرنامه شاردن ( فارسى )
پيرو كاتوليك بودند ، پس از مراجعت به اروپا براى اينكه مانند هم مذهبانش مورد بىحرمتى و آزار قرار نگيرد به انگلستان رفت . در سال 1681 ميلادى - 1060 شمسى - به حضور شارل دوم پادشاه انگلستان بار يافت ، و به لقب شواليه سرافراز شد ، و سرانجام به سال 1713 ميلادى برابر 1092 خورشيدى درگذشت . در پايان اين مقدمه كه علىرغم كوششم بس ناتمام و نارسا از كار درآمد بايد بيفزايم اگر در برگرداندن اين سفرنامه مفصل از زبان فرانسوى به زبان فارسى مسامحاتى روى نمود ، در خور پردهپوشى و اغماض است ؛ چه همان سان كه از برگرداندن مايعى از ظرفى به ظرف ديگر اندكى از آن كاسته مىشود يا از نقل قولى از زبانى به همان زبان و گرچه جانب امانت رعايت شود به هر روى تفاوتى هر چند اندك پديد مىآيد ، باشد در اين كار نيز خللى وارد آمده باشد ، و پوزشگرى بيشتر را بدين سه بيت بلند استاد سخن سعدى توسّل مىجويم ، باشد كه در نظر دانشوران خطابخش عذرم پذيرفته آيد : تو نيز ار بدى بينىام در سخن * به خلق جهانآفرين ياد كن چو بيتى پسند آيدت از هزار * به مردى كه دست از تعنت بدار كه خرما به شيرينى اندوده پوست * چو بازش كنى استخوانى در اوست همچنين بايد بگويم نبايد متوقع بود همه آنچه در سفرنامه آمده متضمّن مطالب جدّى و واقعى است ، چه برخى از آنها افسانه است و داستان ، و آنان كه روايات و حكايات را بىمايه و حقير مىشمارند توجه ندارند كه افسانه گاهى نزديك به حقيقت يا عين حقيقت يا بهتر بگويم جوهر حقيقت مىباشد . به سخن ديگر نص مطالب تحقيقى و تاريخى نيز ممكن است ساختگى و دور از واقعيت باشد ، ولى روايتها و حكايتها نه ، زيرا در طى قرون و اعصار از سينه به سينه و از نسلهاى كهن به نسلهاى نو انتقال يافته است . افزون بر اين طبع افراد بشر از هر قبيله و هر نژاد مايل به شنيدن روايت و داستان بوده كه گفتهاند : « حال حاسهء سمع در شنيدن اخبار و حكايات چون حال چشم بود در نگريستن به صورتهاى نيكو ؛ چنان كه چشم را از نگريستن به صورتهاى نيكو كمالى است سمع را در شنيدن تواريخ و اخبار كمالى است و هيچ شريفتر از حاسهء بصر و سمع نيست ؛ و قيل فى الامثال : لا يشبع عين من نظر و سمع من خبر و ارض من مطر اقبال يغمايى