رضا قلى ميرزا نايب الاياله
45
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )
اردو را برهنه كرده بودند و ليكن زرنگى و چابكى نموده خود را با تن برهنه بر اسب بسيار خوبى انداخته چهار جل همهجا تاخته تا زوال جمعه خود را بحضور اقدس رسانيده در خفيه كيفيت وفات خاقان مغفور را بعرض رسانيد . رسيدن خبر فوت شاه بفرمانفرما چون وقوع آن حادثه امرى بود بسيار صعب و دشوار سركار اقدس بملاحظات دورودراز فرورفته ساعتى نيك تامل و تفكر فرمودند و به جهت اينكه مبادا جمعيت حسام السلطنه كه اغلب از طايفه بىسروپاى بختيارى ميباشند خود به خود از واهمهء خود آشوبى كنند از روى مصلحت پيغامى نزد حسام السلطنه فرستادند كه پاره [ اى ] مطالب بخاطر ما رسيده كه بايد تو خود مراجعت بخاكپاى شهريارى كرده عرض كنى و جواب آن را از عقب ما برسانى و اكنون قدغن نموده كه اردوى خود را بار كرده ما در چادر تو ميآئيم و مطلب را حالى خواهيم كرد . حسام السلطنه اطاعت كرده اردوى خود را قدغن كرد كه كوچ نمودند و از اردوى سركار اقدس بيرون آمده ، آنوقت سركار اقدس بچادر وى رفته حقيقت مطلب را به تفصيل حالى نمودند و فرمودند كه درين مرحله خيال تو چيست ؟ و تو چه خواهى كرد عرض كرد كه در زمان حيات شاه مغفور هميشه اوقات چشم اهل ايران بسركار اقدس روشن بوده و همگى برادران خود را در سلك چاكران حضرت اقدس ميدانستيم اكنون بطريق اولى اطاعت و بندگى كرده بجز از چاكرى و انقياد در ضمير مخالصت تخمير تصورى نداريم . اگر مقرر مىفرمائيد كه در ركاب ملتزم خواهم بود و اگر مرخّص ميفرمائيد