رضا قلى ميرزا نايب الاياله

28

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى )

با سه نفر از پسرانش تنها مانده در ركاب شجاع وارد شيراز و بعد از پناه بردن حيدر قلى ميرزا به خانهء شيخ ابو تراب پريشانى امور مملكت فارس و ورود فيروزميرزا باتفاق شاهزادگانى چند در خانهء جناب شيخ ابو تراب پناهيد و به جهت حرمت شيخ معظم اليه كسى را ياراى و قدرت نبود كه تواند متعرض وى شود و پس از انجام امورات و وفات حضرت فرمانفرما يكى از حضرات شيرازى به لباس دوستى با او در ميان آمده پيمان محبت را بتأكيدات اكيد مؤكده نمود و بعد از مدتى مديد كه عهد مودت و رشتهء مواحدت فيما بين استحكام پذيرفته شبى از شبها شاهزادهء مذكور دلتنگ نشسته رفيق ابليس سيرت به صورت دوستان از اندوه شاهزاده سئوال كرد . شاهزاده پريشانى احوال و غربت و كثرت غموم و كربت خود را به زبان عجز به آن ملعون در ميان آورد . آن حيله بازگفت هر نوع محبت از من به تو در دوستى ميتواند ظهور يافت تو خود مايل بچه امر از امور مىباشى و من در دوستى به تو چه نوع خدمت كنم كه خرسند باشى . شاهزاده گفت حق مطلب هيچ توقعى از تو در دوستى و حقوق صحبت ندارم مگر اينكه اگر بتوانى بطريقى مرا از شهر بيرون كن بلكه بتوانم خود را بعتبات عاليات رسانم و در آن تربت پاك مجاور باشم . آن شيطان خيال گفت كه اين امر در نهايت سهولت ميسر است . خود امشب اسب از براى شما و سه نفر از پسرهاتان بيرون دروازه مهيا ميكنم سوار بلدى نيز هم همراه بدرقه ميفرستم كه دليل باشد و خودم مىآيم و شما را خواهم برد . شاهزاده عجز و الحاح زياد نموده شكر دوستى و حق صحبت آن مرد را بجاى آورده و آن مرد از آنجا برخاسته و به خط