فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

484

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

نواحى شهر به دستشان افتاد ، چنان كه سيصد عراده توپ و بيشتر قورخانهء دژ را نيز بغنيمت گرفتند . آنان همچنين شاه هرمز و گروهى عرب و قاضى نور الدين را كه نه تنها تبعهء شاه اسپانيا بلكه جوانى متشخص و مبادى آداب و خردمند و آگاه به تاريخ ايران و عرب بود و قطعا نمىبايست مورد چنان اهانتها قرار گيرد ، به ايران فرستادند . اين قاضى بمحض آغاز محاصره مبلغى دو كاو اشرفى « 338 » ، كه معادل پانصد هزار اكو ارزش آنها بود ، به پرتغاليها داد تا او را به مسقط يا گوآ بفرستند اما اين ثروت كلان نيز نتوانست موجب نجات وى گردد . بيچاره شاه هرمز نيز كه قاعدتا تحت حمايت شاه اسپانيا بود همهء پولى را كه در اختيار داشت به حكام دژ بخشيد تا نسبت به او نيز همان احسان و تفضل را مرعى دارند اما اين پرتغاليها از قبول درخواست وى سر باز زدند و اين موضوع شكى را كه در دلها پديد آمده بود مبنى بر آنكه تسليم شاه هرمز يكى از شروط قرارداد محرمانهء كه بين پرتغاليها و ايرانيان بود به يقين تبديل كرد . در حقيقت فرمانروايان دژ براى نجات جان و پول خويش به چنين جنايت ننگ‌آورى دست زده بودند . با اين حال ، همانگونه كه در چنين موقعيتها پيش مىآيد ميان گروهى از مردم كه با وضعى بد و نامطلوب جان خود را از دست دادند ، مردمى نيز دليرانه از شرف خويش دفاع كردند . اين افراد كه عده‌شان از چهل نمىگذرد بىآنكه رئيس يا فرماندهى داشته باشند ، با كمال شجاعت و شمشير بدست در ميدان جنگ جان سپردند . نمايان‌ترين اينان عبارتند از باباسور دكوئس « 339 » كه ناخداى يكى از كشتيهاى جنگى كوچك روىفلر بود ، لويس دمورا رولين « 340 » و فرانسيسكو مونيث « 341 » كه زخمهايش التيام يافت و معالجه شد و چند تن از مردم هرمز از جمله گاسپار فرون « 342 » ، خروينمو فرات « 343 » ، لويس خاخون « 344 » ، فرانسيسكو ريبرو « 345 » و ميگوئل دسيلوا « 346 » كه

--> ( 338 ) در متن xerafin ( 339 ) Babasor de Chaues ( 340 ) Louis de Mora Rolin ( 341 ) Francisco Muniz ( 342 ) Gaspar Ferron ( 343 ) Jeronimo Ferrat ( 344 ) Louis Gago ( 345 ) F . Ribero ( 346 ) Miguel de Silva