فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
482
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
سپاه ايران بردند و به دستور وى دامادش ، جلال « 337 » كه حاكم موغستان بود به ضرب خنجر او را از پاى درآورد . در حقيقت هرمزيان مىتوانستند محاصرهشدگان قشم را نجات دهند زيرا بيست كشتى كوچك جنگى و يك كشتى بزرگ تجارى و افراد بسيارى در اختيار داشتند كه بجز توپ مىتوانستند آنها را به هرگونه سلاحى مسلح كنند . از آن گذشته ، پادگان دژ قشم به وسيلهء شخص روىفلر و كوهنشينان شجاعى كه بارها آزمايش خود را در اين گونه امور داده بودند مستحكم شده بود . اما فرمانروايان هرمز در اين مورد هيچگونه عمل و اقدامى نكردند زيرا اصلا نمىدانستند كه دژ قشم در شرف تسليم است ؛ بگذريم كه در اين موقع در هرمز نيز ترس و بدگمانى و بىنظمى چندان بود كه كالاى موجود در گمرك را نيز بخاطر نزديكى به دژ انتقال دادند و چنان كه گفتهايم عدم اطلاع و تجربهء جنگى نيز مانع از آن بود كه ضرورت ايجاد سنگرهائى در جلو خندق را تشخص دهند ، زيرا بسبب بلندى ديوارها توپخانهء دژ نمىتوانست در كمتر از فاصلهء هشتاد پائى زيانى به دشمن برساند . با اينحال در اين مورد هيچگونه اقدامى نكردند و كسى نبود كه در انديشهء اين كار باشد . عجب آنكه دژنشينان هرمز حتى از وسائلى ضرورى چون كلنگ و كجبيل ، كه در اينگونه موارد نياز بدانها از توپخانه هم بيشتر است ، بىبهره بودند . ما در اينجا خود را سرگرم بيان هرآنچه در هرمز گذشته است نمىكنيم زيرا گزارش كسانى كه از آن جزيره به گوآ مىآمدند متفاوت بود و مصلحت نيست كه حوادثى را كه به وقوع آنها اطمينان نداريم و با چشم خود نديدهايم ذكر كنيم ، به همان ترتيب كه نمىخواهيم تقصير را به گردن افراد معينى بيندازيم زيرا در آن صورت بايد مقصران را نام ببريم ، تنها بطور خلاصه اشاره مىكنيم كه فرمانروايان دژ هرمز بمحض آنكه از تسليم قشم آگاه شدند ، به تصور آنكه پيشنهادى مساعد را طرح مىكنند ، به نام شاه هرمز و قاضى شهر كسانى را براى مذاكره با خان شيراز فرستادند و با
--> ( 337 ) xarial شايد جلال . - م .