فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

474

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

پادگانش بىآنكه مجال جنبشى داشته باشد تسليم شد . من همچنين نمىخواهم از عللى كه شوراى دولتى پرتغال را ناگزير به اتخاذ تصميمى چنين ديوانه‌وار و دور از منطق واداشت پرده بردارم و بگويم درحالىكه شوراى دولتى پرتغال آگاه بود كه نيروى اندك پرتغاليها در شهر و دژ با اولين حملهء دشمن نابود مىشود چرا و چگونه با پادشاهى قدرتمند كه ملت اروپائى هوشمندى همچون انگليسيها نيز ، ولو دزد دريائى يا تاجر ، به مدد وى برخاسته بودند ، آن هم در كشور خودش ، به جنگ دست زدند . روىفلر گذشته از ساختن دژ قشم در آبهاى نزديك جاسك با انگليسها رو در رو شد و آنگونه كه مىگويند در آن سال آنان را از بردن ابريشم ايران محروم ساخت . گذشته از آن به اعراب ناحيهء لار و موغستان زيانهائى رسانيد و چند دهكدهء ساحلى و تعدادى زورق را نيز آتش زد . اين زيانها بهيچ‌وجه از نيروى اين ايالتها نكاست در عوض موجب تحريك شاه ايران شد و او را به كارهائى وا داشت كه از آن پس بدانها دست زد . در حقيقت با اين‌كه شاه ايران در آرزوى تصرف هرمز بود مطلقا قصد نداشت كه مناسبات خود را با دولت اسپانيا برهم زند و تا وقتى كه چند بار با حملاتى كه بعدا خواهيم گفت به تحريك او نپرداختند ، در لار و شيراز نه جنبشى ديده مىشد و نه تدارك نيروئى براى آويز و پيكار . بر اين اساس اسپانيائيها مىتوانستند بار ديگر براى همزيستى مسالمت‌آميز با دولت ايران قدم بردارند ، بخصوص كه در همين زمان شاه عباس دو روحانى آگوستنى ساكن اصفهان را به هرمز فرستاد و به حاكم دژ و روىفلر پيغام داد كه وى صلح با پادشاه اسپانيا را دقيقا پاس مىدارد و در هيچ موردى از قول خود در اين باره عدول نخواهد كرد و از آنان نيز درخواست مىكند به همين شيوه با وى عمل كنند . من نتوانستم از مضمون پاسخى كه به شاه ايران دادند آگاه شوم اما بدين نكته واقفم كه پرتغاليها با اين پندار كه شاه ايران از پيش شكست خورده و منكوب شده باشد ، با بىشرمى هرچه بيشتر به تاخت و تاز در سواحل ايران پرداختند و گستاخى را از حد