فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

459

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

وجود آن باشد مشهود نبود همگان معتقد بودند كه كاملا به ساحل هند نزديك شده‌ايم و با اينكه هنگامى كه جزاير سوخته « 315 » در ديدرس بود سفير راندن به جهت مخالف را درست مىدانست و مىگفت خود را زياده از حد به وسط دريا كشانده‌ايم ، از اين پس معتقد شد كه آنگونه كه تصور كرده است در دريا پيش نرفته‌ايم . در اين موقع بسبب تردد و دو دلى ناخدا كه گاه كشتى را در 120 فرسنگى و گاه در نود فرسنگى ساحل مىدانست ، همگان دربارهء رسيدن به مقصد دچار سوءظن شده از رسيدن زمستان بيمناك بوديم . ناخدا معتقد بود كه بايد به بمبئى يا ديو برسيم و اگر اين كار مقدور نباشد چون آذوقه و آب به قدر كافى در كشتى نيست بايد به مسقط برويم . در اين موقع آب و آذوقهء ملاحان كاهش يافته بود زيرا از بيش از دو ماه بدون هيچگونه نظمى ، سخاوتمندانه آن را مصرف كرده بودند . به همين‌جهت ناخدا دستور داد شب هنگام بسوى شمال‌شرقى و شمال برانند اما در روز جهت حركت از شرق و شمال‌شرقى باشد . در اين روز در ارتفاع 16 درجه بوديم . روز بيستم ، ماه تازه ظاهر شده بود و در لحظات قران ماه و خورشيد باد چنان آرام شد كه قسمت اعظم روز و سراسر شب را بدون هيچگونه پيشرفتى بسر آورديم . در اين روز ماهى نديديم اما تعدادى پرنده در هوا مشاهده كرديم . ارتفاع ما 16 درجه و 21 دقيقه بود . از روز 21 تا 24 همان باد روز و شب ادامه داشت و چون هرروز بر شدت خود مىافزود كشتى چنان به طرف راست خم مىشد كه نمىتوانستيم روى پاى خود بايستيم . در اين روزها همه از اين‌كه مطلقا نشانه‌اى از خشكى نمىديديم در شگفت بوديم . اين امر سبب شد كه همهء شبها را بيدار بمانيم و هر ساعت با ميله‌هاى آهنى عمق آب را اندازه بگيريم و چون بهيچ‌وجه ته دريا را نمىيافتيم معتقد شديم كه ساحل هند از ما فرار مىكند . روز دوشنبه بيست و چهارم ، در ارتفاع هفده درجه بوديم و ناخدا عقيده داشت كه اگر

--> ( 315 ) Les iles brulees