فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

447

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

بسوى ساحل هيچ‌گونه خطرى متصور نبود . اما ناخدا كه مردى لجوج و خودسر بود بدين توصيه عمل نكرد و راه شمال را پيش گرفت . نتيجه آنكه روز هشتم بمحض آغاز روز فهميديم كه به اندازهء ده فرسنگ از ساحل دور شده‌ايم زيرا حتى كوههاى بلند اين كناره كه دريانوردان پرتغالى بتقليد عوام و بسبب قلهء صافشان آنها را « ميز » « 298 » مىنامند و نشانهء دقيق نزديك بودن به جزيرهء موزامبيك است از نظر ناپديد شده بودند . با آنكه اين كوهساران چهارده تا پانزده فرسنگ از دريا دورند ساحل جلو آنها چهار پنج فرسنگ بسوى شمال موزامبيك كشيده مىشود و روبروى آنها ، اما نزديك‌تر به دريا ، كوه مدور ديگرى هست كه همين ملاحان آن را « نان » « 299 » نام داده‌اند چنان كه ممكن نيست مسافران اين راه دريائى با ديدن اين نشانه‌ها راه خود را گم كنند و دچار اشتباه شوند . ما نيز در اين روز كوهها را مشاهده كرديم و ناخدا كه نمىتوانست اشتباه شب پيش خود را منكر شود با بستن طناب به وسط بادبانها هرچه بيشتر براى رسيدن به خليج كوشش كرد . با اينكه همهء كارگران بيش از هفت ساعت مداوم تلاش كردند باد كه ديگر شديد و موافق نبود نه تنها ما را از رسيدن به خليج باز داشت بلكه همواره از موزامبيك دور كرد . چنان كه هنگام غروب آفتاب شش فرسنگ با ساحل فاصله داشتيم . چون سفير دريافته بود كه ناخدا خشمناك و متزلزل است از بيم آنكه طبق عادت روش بدترى پيش بگيرد به وى پيغام داد كه نبايد از نرسيدن به موزامبيك خشمگين و ناراحت باشد زيرا همه مىدانند كه اين عدم توفيق مولود اشتباه وى نيست و او در حد مقدور وظائف خويش را انجام داده اما چون باد مخالف مسير است اگر هم به موزامبيك مىرسيديم ورود به بندر ممكن نبود . پس بهتر آنست كه تا پايان گرفتن كولاك خود را در پناه جزاير كيرينبا قرار دهيم . اما ناخدا كه بسبب لجاج و خشونت ذاتى سرسخت‌تر از آن بود كه بدين‌گونه راهنمائيها تن دهد بدين بهانه كه با بادبانهاى طناب بسته پيش خواهد رفت ، درحالىكه دريا بار

--> ( 298 ) La Table ( 299 ) le pain