فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

444

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

آبى كه به دريا مىريزد آن را متورم مىكند و بيش از پيش بر عطشش مىافزايد . در اين حالت تا چشم كار مىكرد آبكوهه‌هايى برمىخاست و مغاكهائى بىانتها در دريا پديدار مىشد و تاريكى ابرها نيز دير زمانى پيش از غروب خورشيد شبى غمناك و وحشت‌بار پديد آورده بود . باران كه به جاى قطع شدن هردم شديدتر مىشد چنان كشتى را از آب انباشته بود كه با اينكه همهء اطاقهاى كوچك را مسدود كرده بودند هرچه زير عرشه بود اعم از صندوق و جامه‌دان ، پر از آب و خيس و بىمصرف شده بود . زيرا علاوه بر آنچه از آسمان مىباريد ، با هر ضربهء موج سراسر كشتى از آب پر مىشد . در اين حالت اگر كشتى را در معرض باد قرار نمىدادند يا بار بيشترى داشت بىشك قادر به مقاومت در برابر امواج نبود . توفان هردم شدت مىگرفت . نزديك نيمه شب كه سفير در تخت خواب به استراحت پرداخته بود كشتى از ناحيهء عرشهء پائين با ضربهء خشمگين دريا مواجه شد . اين ضربه چنان شديد بود كه به نظر مىآمد قسمتى از كشتى جدا شده روى كنارهء عرشه واژگون گرديده است . با اين حركت نه تنها تخت خواب بلكه هرچه در اطاق سفير بود واژگون شد . در اين موقع فرياد دلخراش همهء سرنشينان كشتى به آسمان رفت زيرا همه‌چيز را از دست رفته مىپنداشتند . اين تكان بقدرى شديد بود كه نه تنها دو ملاح اطاق فرمان به سر درآمده بودند بلكه فانوس قطب‌نما از جا كنده شده به نقطه‌اى دور پرتاب گرديده بود . موجب خوشوقتى بود كه به ملاحان آسيب چندانى نرسيد . سفير كه در اثر اين تكان بر زمين افتاده بود از جاى برخاست و دستور داد فىالفور فانوسى را كه همواره در اطاقش روشن بود ، و با اينكه سرنگون شده بود هنوز مىسوخت ، از زمين بردارند و بوسيلهء آن چند شمع و مشعل را ، كه در گوآ براى به كار بردن در همين حوادث تدارك ديده بود ، روشن كنند . پس از آن‌كه قطب‌نما را بر جايش نصب كردند چند تن از خدمهء سفير كه شمع افروخته در دست داشتند راه را براى ملاحان روشن كردند و آنان را واداشتند كه به اطاق فرمان بازگردند . اما كشتى كه بر اثر اين ضربهء هولناك مطلقا قدرت حركت نداشت مدتها همچون مرده‌اى