فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

410

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

آن نواحى قطعى مىدانستند . بدين ترتيب سفير با آنكه بزرگترين آرزويش عزيمت به اسپانيا بود هرگونه تصميم عجولانه‌اى را در آن موقعيت بيهوده دانست . خبر جنگ بگومگوى زيادى بين مردم به راه انداخت . همه از آن بيم داشتند كه شاه ايران دست پيش بگيرد و جنگ را آغاز كند و پيش از آنكه كشتيهاى جنگى پرتغال رسيده باشند حوادثى نامطلوب رخ دهد . حاكم هرمز نيز اشخاصى را براى شناسائى كشتيهاى انگليسى به جاسك روانه كرده بود . اين فرستادگان اخبار جنگ را تأييد كرده خبر آوردند كه يكى از چهار كشتى انگليسى مسلح به شصت عرادهء توپ و سه هزار مرد جنگى است . از سوى ديگر بازرگانان و ديگر مسافرانى كه از ايران آمده بودند خبر دادند كه در ايران مطلقا سخنى از تهيهء مقدمات جنگ نيست و در فاصلهء شيراز تا دريا نيز آرامش كامل برقرار است . بنابراين همگان سخن سفير را در اين باره باور كردند بخصوص كه در همين موقع سفير نامه‌هائى از كيا سلطان « 251 » كه از طرف شاه به سفارت ايران در اسپانيا منصوب شده بود دريافت كرد . اين شخص هنگام حركت از اصفهان به شيراز اين نامه‌ها را به سفير نوشته از وى درخواست كرده بود اطلاعاتى دربارهء بادهاى موسمى براى عزيمت از هرمز به گوآ به وى بدهد تا بتواند در معيت او به اسپانيا عزيمت كند . و چون چند روز بعد نيز اطلاع يافتيم كه ناخدايان انگليسى جز به تخليهء كالاهاى بازرگانى خود و بارگيرى كشتيها از كالاهائى كه از اصفهان رسيده بود نمىانديشند هرگونه بدگمانى از خاطرها زدوده شد و رفته‌رفته آن بيم و هراس از بين رفت . با اين‌حال يك حيلهء جنگى عبث و نادرست كه از جانب حاكم هرمز عنوان شده بود مىتوانست بار ديگر دشمن را بيدار كند و به كارى بكشد كه مطلقا بدان نمىانديشيد . حاكم هرمز كه در همان روزها اطلاع يافته بود ردوندو « 252 » نايب السلطنهء هندوستان در گوآ از دنيا رفته و فرديناندالبوكرك ارشدترين مأمور پس از وى

--> ( 251 ) Caya Sultan . شايد قياسلطان ؟ - م . ( 252 ) rodondo