فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

397

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

بود . سفير دستور داد در گورستان را باز كنند و به داخل بروند و ببينند آيا بوى بد استشمام مىشود . وارد شوندگان در ابراز نظر يكسان نبودند اما سفير نظر كسانى را ترجيح داد كه معتقد بودند هيچگونه بوى بدى استشمام نمىشود . و بر اين اساس دستور داد وسائل خواب خودش را در آنجا مستقر كردند و با اينكه كمتر شبى غذا مىخورد اين‌بار دستور داد كه براى شب غذائى تدارك كنند . گروهى آن ضيافت شبانه را در جائى چنان مشؤوم به فال بد گرفتند و نسبت بدان ابراز اشئمزار مىكردند . اما كسانى كه پيشتر از آن دچار ترس و وحشت شده بودند پس از استراحت كامل اضطرابشان تسكين يافت . از طرف ديگر ، سفير بمحض ورود با پذيرائى حاكم محل كه از بذل مقدور دريغ نكرد مواجه شد . ضيافت‌كننده زنى بود كه حكومت محل را بر عهده داشت و عده‌اى از مردم نيز او را مدد مىكردند . اين زن اگرچه هفتاد سالى از عمرش مىگذشت بقدرى فعال و چابك و شاداب بود كه موجبات شگفتى همهء ما را فراهم كرد . او گذشته از آنكه هرچيز مورد لزوم را براى ما فراهم كرد ، بمحض ورود مقاديرى نان و تخم‌مرغ و تعدادى جوجه و صبح فردا تعدادى پرنده و چند بزغاله و گوسفند براى ما فرستاد و چون مىدانست سفير گاه‌گاه شير تازه مىنوشد مقدار زيادى شير نيز بر آنها مزيد كرد . در عوض ، اين زن مهربان از سفير درخواست كرد كه به همراهان خويش اجازهء ورود به خانهء او را ندهد زيرا چند دختر شوهردار و عزب داشت ، و چون سفير درخواست وى را اجابت كرد خدمات صادقانهء خويش را كه از چابكترين مردان نيز ساخته نبود دنبال كرد . نه تنها هرگونه توشهء راه براى ما فراهم آورد بلكه راهنمايانى فرستاد تا ما را در گذشتن از كوهى صعب‌العبور كه بين اين دهكده و شهر لار بود مدد كنند و ده مرد قوى و چالاك را كه همه عرب بودند و با كمال وظيفه‌شناسى از وى اطاعت مىكردند مأمور كرد كه تخت روان سفير را روى دست حركت دهند . اين زن كه گل خانم ناميده مىشد قد بلند و اندامى نسبتا فربه داشت و با