فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

395

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

وى همانطور كه بعد از خروج از شيراز عمل كرده بود با اسب حركت مىكرد . پس از عبور از رودخانهء كوچكى كه در نخلستانى جارى بود جادهء بنارو را در دست راست گذاشتيم قصد سفير اين بود كه به جاى روز بعد شب بعد را در ميان درختانى كه معمولا توقفگاه كاروانها بود بماند . زيرا در اين محل تالابى از آب شيرين و رشته آبهاى ديگرى وجود داشت كه مىتوانست تعداد زيادى شتر و ديگر حيوانات بارى را سيراب كند . درست است كه در بنارو نيز چشمه‌اى خوب وجود داشت اما آن چشمه از شهر بسيار دور و در اين زمان آب آن كم بود و چه بسا دچار كم‌آبى مىشديم . راهپيمائى امروزمان به طول نيجاميد زيرا كمى بعد از نيمه شب بدين منزلگاه رسيديم . بين خاربنهائى كه در اين ناحيه به چشم مىخورد يكى از لحاظ بزرگى حيرت‌آور بود . اين خاربن شاخه‌هاى كلفت و برگهاى زبر داشت و از همان نوع ميوه كه در خاربنهاى چرون ديده بوديم مالامال بود و مىتوانست سايه‌بان بيش از يك صد نفر قرار گيرد . سفير در اينجا به ياد آورد كه در گذشته در اسپانيا و بخصوص در ايالت استرامادور بوته‌هاى كوچكترى از اين نوع خاربنها را ديده بود اما بلندى هيچيك از آنها از قامت ، يك انسان تجاوز نمىكرد و ميوه‌شان نيز كوچكتر از ميوهء اين خاربنها بود و بوميان اسپانيا آنها را مانكوليناس « 243 » مىناميدند . نكتهء قابل مطالعه اينست كه بدانيم علت كوچكى اين نوع خاربنهاى اسپانيا نسبت به خاربنهاى ايران و عربستان چيست و گويا اين مسأله دليل ديگرى جز مساعدتر بودن محيط ايران و عربستان براى رشد اين نوع گياه نداشته باشد زيرا زمين اين كشورها مسلما از زمين استرامادور حاصلخيزتر نيست . ابتدا چادر سفير را در نزديكى اين خاربن افراشتند اما بمحض آنكه خنكى هواى صبح فروكش كرد حرارت بقدرى زياد شد كه سفير ناچار آن نقطه را ترك گفت و در بقاياى روز خود را در سايهء درختان ديگرى قرار داد . كما اينكه روحانيان و ديگر همراهان نيز همين كار را كردند . تالاب از اين خاربن عظيم كه حكم كاروانسرا

--> ( 243 ) Mancolinas