فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

384

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

حدى او را از اجحاف بازداشت اما باز هم از دزدى دست نكشيد و كارى را كه نمىخواست به نام خودش تمام شود به دو نگهبانى كه به همين منظور همراه داشت وامىگذاشت و سفير پس از مرگ خوزه سالوادور ، مترجم ارمنيش ، و پيش آمدن چنان حادثهء مدهش همواره از سلطان شيراز و حتى خود شاه برحذر بود . زيرا با اينكه دربارهء آن حادثه سه بار به شاه نامه نوشت از طرف وى هيچگونه تأثر و تألمى ابراز نشد . شاه همواره مايل بود سفير باور كند كه خان شيراز يكى از بهترين دوستان اوست و به همين سبب چه هنگام ورود به قزوين و چه اوقاتى كه سلطان شيراز در جمع سفيران در حضور بود كوشش داشت سفير را از اين بابت مطمئن كند . در يكى از روزهائى كه سفيران به ديدار شاه رفته بودند ، سفير اسپانيا كه قصد خروج از كاخ شاهى داشت چون كسى از همراهانش در آن نزديكى نبود آهسته بوسيلهء مترجمش به دربان پيغام داد تا بداند برايش اسبى آورده‌اند يا نه . شاه كه نزديك وى بود و اين مكالمه را شنيد پس از استفسار از مترجم به امامقلى خان فرمان داد كه شخصا از مجلس خارج شود و خبر آوردن اسب سفير را بياورد . امامقلى خان با همهء فربهى و سنگينى بلافاصله برخاست و با چنان سرعتى به دنبال اجراى فرمان رفت كه حتى كفشهايش را كه طبق عادت ايرانيان در كفش‌كن يا سرسرا بود ، نپوشيد . سراسر خيابان سنگفرش تا در ورودى باغ را كه به ميدان باز مىشد دويد و همين مسافت را بازگشت و خبر آورد كه اسب سفير را آورده‌اند . شاه پس از بازگشت امامقلى خان با آن وضع به سفير گفت : مىبينيد كه امامقلى خان چقدر شما را دوست مىدارد و در اجراى آنچه مربوط به شماست تا چه حد علاقه بخرج مىدهد . سفير كه نتوانست از خنده خوددارى كند به شاه گفت : احترامى كه براى فرامين اعليحضرت قائل است او را وادار مىكند كه بدين‌گونه اعمال دست بزند و با همهء فربهى و سنگينى بال درآورد . شاه گفت : خير چنين نيست ، علتش اينست كه دوست شماست . سفير كه متوجه شده بود اعتبار خان نزد شاه هرروز رو به افزايش دارد و وى ناگزير است هنگام بازگشت از