فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

27

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

كشتى را در جائى روبروى شهرك تب مشاهده مىكرديم . اين شهرك در ساحل عربستان در مدخل دره‌اى متشكل از صخره‌هاى هولناك و خشن ، كه سراسر طول ساحل را فراگرفته‌اند ، ساخته شده است . در سه‌فرسنگى مكانى كه ما بوديم آبى صاف و درخشان و بسيار عالى وارد اين دره مىشد كه كانالى بسيار عميق و عريض را تشكيل مىداد و زورقهاى متوسط مىتوانستند در آن وارد شوند و به كشتيها - هرقدر هم بزرگ باشند - آب برسانند . اين مكان از تقريبا يكصد و پنجاه خانهء كوچك بدقواره نظير آنچه ديگر عربها از گل و تيرك مىسازند تشكيل شده بود . در جائى كه ما بوديم نه شهر ديده مىشد و نه مصب رودخانهء كوچك آن . اگرچه در شكاف تخته‌سنگها تعدادى درخت مشاهده مىشد كه كسانى كه در اين نقاط آمد و رفت كرده بودند مىگفتند درختهاى خرما و نارنج و ليمو است و مدعى بودند كه مركبات آن درختها بسيار مرغوب است و الحق بايد تصديق كرد كه نارنجى كه بعدا در مسقط - شهرى واقع در فاصلهء نه يا ده فرسنگى اين رودخانه ، به سفير داده شد از همهء انواع نارنجهائى كه در اسپانيا خورده بوديم مرغوب‌تر بود . اين نارنجها بسيار پرآب و بيشتر شيرين بودند تا ترش چنان كه به نظر عجيب مىآمد كه در جائى چنان خشك و لم‌يزرع چنين ميوهء مرغوبى ببار آيد و تا آن حد آبدار باشد . روز نوزدهم ، در آغاز روز ، هوا كمى طوفانى بود و بادى از جانب شمال‌شرقى و شرق مىوزيد اما بمحض آنكه آفتاب بالا آمد باد قطع شد و آرامشى كامل حكمفرما گرديد . عصر هنگام كه باد مشرقى ما را به شمال‌غربى و غرب كشانيد كوههاى وحشتناك مسقط در ديدرسمان قرار گرفت و همين امر موجب شد كه تا آغاز شب همان راه را تعقيب كنيم . اين باد رفته‌رفته چنان شدت گرفت كه ملاحان ناگزير شدند بادبانهاى صفهء اطراف دكل را فرود آورند و كلاه از سر برگيرند . تا آن‌كه به محاذات مسقط رسيديم . در اين‌جا جهت باد از مشرق به شمال‌شرقى تغيير كرد و ما را از ورود به بندر