فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

378

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

با اينحال سفير براى اينكه كسانى را كه هنوز چنين اميدهائى در سر مىپرورانيدند از اشتباه درآورد تصميم گرفت خوان كاروالو را به اصفهان بفرستد و به منظور اجراى اوامر شاه اسپانيا كه مقرر داشته بود با شاه ايران به مذاكره پردازد ، نامه‌اى در باب همين مسائل به شاه ايران بنويسد . چون در اين روز بهيچ‌وجه قدرت نوشتن نداشت و توقف در جائى بدان بد آب و هوائى را نيز جايز نمىدانست ، مصمم شد كه بعد از ظهر همان روز به سفرش ادامه دهد خود را به ماهين برساند و از آنجا قاصدى سريع‌السير بسوى شاه ايران روانه كند زيرا بازگشت شخص خود را به دربار براى تكرار مطالبى كه شاه ايران بكرات در جريان آنها قرار گرفته بود نه تنها نوعى جسارت و بىپروائى بلكه ديوانگى محض مىدانست . با اينكه بطور معمول از آسپاس تا ماهين دو روز راه كاروانى بود كه در نخستين روز آن مىبايد سه فرسنگ راه كوهستانى و ناهموار را تا امامزاده - يعنى جائى كه مترجم ارمنى سفير هنگام آمدن در آن كشته شده بود - بپيمائيم و از جاى اخير تا ماهين نيز چهار فرسنگ بود ، سفير تصميم گرفت اين راه دراز و ناهموار را در يك روز بپيمايد . به همين منظور به دستور وى بيست مرد را اجير كردند تا تخت روان وى را دست‌كش كنند و تا آنسوى كوه برسانند . با اين ترتيب روز چهارم سپتامبر ، دو ساعت به غروب مانده از اين دهكده به راه افتاد و دستور داد كاروان نيز همراه مراقبان هميشگى خود بلافاصله به دنبال وى حركت كند . با اينكه بسرعت راه مىپيموديم پيش از آنكه به قلهء كوه برسيم شب فرا رسيد . در اين موقع سفير بر صندلى نشسته بود و تخت روان را با دست حركت مىدادند . با اين‌كه براى پائين رفتن از سراشيبى و رسيدن به دشت وقت زيادى صرف كرديم ، جاده آنقدرها هم كه تصور مىكرديم خطرناك نبود . سفير پس از رسيدن به دشت به كمك شمعهائى كه در سراسر شب راه را روشن مىكرد و بدون آنها امكان عبور از گذرگاهها نبود راه خويش را ادامه داد . با اينكه از آغاز دشت تا دهكدهء امامزاده بيش از يك فرسنگ راه نبود گروهى از همراهان براى آشاميدن آب بسيار گواراى محل و