فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
368
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
درآمد . و افزود كه او در پيروزيهائى كه در جنگ با عثمانيها بدست آورده و در بازپس گرفتن سرزمينهائى كه در گذشته از پدرش گرفته بودند بعد از خدا به شمشير خويش متكى بوده است . پس از گذشتن از اين موضوع سفير به بيان دو مطلب ديگرى پرداخت كه در قزوين بطور شفاهى و بعدها در نامهاى كه به فرحآباد فرستاده بود مطرح كرده بود . درخواست نخست آنكه شاه بهيچوجه به انگليسها و ديگر خارجيان در ايران اجازهء تجارت ندهد و ديگر آنكه بحرين و قشم و گومبرون را كه از شاه هرمز گرفته است به وى بازگرداند . هنگامى كه سفير در قزوين اين سخنان را مطرح مىكرد شاه به زحمت سخنان وى را گوش داده بود . اما در اين باريابى آخرين ، با حوصله سخنان وى را شنيد و در پاسخ دومين پيشنهاد گفت براى برادرش پادشاه اسپانيا چه اهميتى دارد كه وى مالك اين دژ يا جزاير باشد يا شاه هرمز ، زيرا هردو پادشاه مسلمانند با اين فرق كه يكى سنى و در نتيجه دشمن سرسخت فرنگيهاست در صورتى كه در كيش وى چنين خصومت و خصوصيتى وجود ندارد . سفير اين پاسخ را بسيار مهمل و مضحك ديد اما چون مطمئن بود كه در اين موضوع توفيقى نخواهد داشت ، زيرا شاه آنچه را به زور گرفته جز با زور پس نخواهد داد ، بدين قناعت كرد كه بگويد پادشاه هرمز تيولدار خداوندگار وى ، پادشاه اسپانياست و اعليحضرت دوست و متفق او است و بنابر اين مىبايد آنچه را به دو تعلق ندارد باز پس دهد . شاه از درشتى سخن سفير به هيچ روى خشمگين نشد و جوابى نداد جز اينكه تكرار كرد : مسلمانى به جاى مسلمان ديگر ، و افزود كه قدر و اعتبار وى قطعا بيش از شاه هرمز است . سپس به مسائلى پرداخت كه هيچگونه ربطى به اين موضوع نداشت . و اين عادت هميشگى وى بود كه هنگامى كه نمىخواست مستقيما به پرسشى پاسخ دهد يا با درخواستى موافقت كند موضوع سخن را تغيير مىداد . اما در موضوع تجارت با انگليسها حتى يك كلمه سخن نگفت و وانمود كرد كه دلائل سفير قانعكننده بوده است . اگرچه پس از آنكه سفير عمدا سه چهار بار موضوع را تكرار كرد ، شاه همواره به لوث كردن مطلب پرداخت و