فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

339

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

ديد كه پس از بهم خوردن صفوف نظاميان در خيابانها ، در اين مكان كه بيش از ششصد پا طول و سيصد پا عرض دارد ، گرد آمده بودند چنان كه در محوطهء ميدان جز عمامه و پر كلاه و شمشير و تير و كمان به چشم نمىخورد . با آنكه نوكران شاه كه در جلو سفير حركت مىكردند با كوشش زياد راه مىگشودند ، وى براى گذشتن از ميان جمعيت دچار زحمت بسيار شد و بمحض رسيدن به خانهء خود به رختخواب رفت . عصر هنگام ، مهماندار پيغام آورد كه شاه در انتظار اوست زيرا قرار است امشب در كاروانسراى واقع در بازار كه پيش از اين وصفى از آن آورده‌ايم و از چند روز پيش آن را آماده كرده‌اند به افتخار مهمانان خويش ضيافتى برپا كند . براى سفير حضور در اين ضيافت ، آن هم در آن هواى گرم و در ميان آنهمه مشعل و شمع كه بيش از روشنائى حرارت پخش مىكردند ، كارى بسيار پرزحمت و دشوار بود . مع‌ذلك بايد خوشايند شاه را در نظر مىگرفت . پس آمادهء حركت شد اما پيش از آنكه از پوشيدن لباس فارغ شود شب فرا رسيد . بعد از حضور در ميدان ، شاه را سوار بر اسب ديد . كمى دور تر ديگر سفيران و گروهى كثير از درباريان و چابك‌سوارانى كه بر اسبهاى زيبا نشسته بودند و بين آنها پياده نظام جا گرفته بود ديده مىشدند . بمحض آنكه سفير وارد شد شاه سواره پيش آمد و سفير را در كنار خود جاى داد و آرام‌آرام با وى به گردش پرداخت و اين در حالى بود كه ديگران بيست قدم عقب‌تر آن دو را تعقيب مىكردند و چنين مىنمود كه اين كار را بعمد كرده باشد زيرا پنج شش بازرگان بخارائى و سمرقندى را در انتظار نگاهداشته بود . به همين‌جهت در موقع مقتضى نزد آنها توقف كرد و با آنها سخن گفت و از كشورهاى آنان كه چنان كه گفته‌ايم قديمىترين و شهره‌ترين كشورهاى باختر و سند هستند اطلاعاتى بدست آورد . كمى بعد از آن ، سفير از طريق مترجمى كه در آنجا حاضر بود فهميد كه شاه ضمن مطالب خود دربارهء خصوصيات سفرهائى كه همه ساله كاروانهاى بلخ و بخارا و سمرقند به خان بالغ و ختا مىكنند و طول مدت اين رفت‌وآمدها پرسشهائى