فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

330

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

شاه جلوتر در حركت است و از سفير خواهش مىكردند كه عجله كند تا بتواند به موكب وى برسد . اما چون شاه همواره چهار نعل حركت مىكرد و از كوچه‌اى به كوچهء ديگر تغيير مسير مىداد - خواه آنگونه كه برخى معتقد بودند عمدا بدين كار دست مىزد ، يا حقيقتا اين تغيير مسير اتفاقى بود - رسيدن به وى ممكن نبود . در اين موقع سفير از شهر خارج شده بود و سراسر دشت انباشته از مردمى بىنظم و سرگردان بود كه سواره و پياده به تماشا آمده بودند . كسان سفرائى كه وارد مىشدند رفته‌رفته در چشم‌رس قرار مىگرفتند اما با وضعى بسيار بد و كاملا مغاير با جلال و شكوهى كه براى ورود سفير لاهور وعده كرده بودند . چون هيچگونه اثرى از موكب شاه پديد نبود و سفير اينك به مسجدى رسيده بود كه در موقع رفتن به قزوين در آن مسكن كرده بوديم و بيش از آن تاب تحمل گردوخاك و آفتاب را نداشت ، با ابراز خشم بسيار نسبت به مهماندار كه او را بدين‌كار پرزحمت و بىنتيجه و بسيار بى جا وادار كرده بود ، به خانهء خود بازگشت . مهماندار پوزش خواست و بار ديگر سخن خود را مبنى بر اين‌كه شاه در انتظار وى بوده است تكرار كرد و متذكر شد كه جمعيت متراكم مانع رسيدن وى به شاه گرديده است و مسلما شاه از اين پيش‌آمد بسيار خشمگين خواهد شد . سفير پس از رسيدن به خانهء خود ، چون خسته بود خواست تغيير لباس دهد و به استراحت پردازد كه برخى از خادمانش كه خيلى پيشتر رفته بودند ، عنان گشاده ، همراه يكى از نوكران شاه آمدند و گفتند به موكب شاه رسيده‌اند و هم‌اكنون وى در نزديك باغى از اسب فرود آمده است و دستور حاضر كردن ناهار داده است و بدانها فرمان داده است كه به سفير بگويند در صورتى كه به علت نرسيدن به موكب وى به خانهء خود بازگشته است بىدرنگ به قصر سلطنتى كه ديگر سفيران تاكنون بدانجا رسيده‌اند برود و البته در اين كار كوتاهى روا ندارد . اين پيام بوسيلهء سه چهار قاصد پى در پى ديگر تعقيب و تأكيد شد و سرانجام مهماندار ، خود عرقريزان آمد و با لحنى شكوه‌آميز گفت از جهت آنكه بامداد آن روز به خوبى از