فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
325
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
اطلاعات از وضع دربار خويش و شكاياتى كه از كلهگندهها مىشود آگاه مىگردد ، گهگاه بار عام مىدهد و مردم كوچه و بازار را بحضور مىپذيرد . با اينكه اينبار عام بندرت داده مىشود و مدت آن بسيار اندك است از اين طريق از هرگونه اتفاقى كه در كشور افتاده باشد آگاه مىشود . چون مردم او را ناظر اعمال خويش مىدانند و معتقدند كوچكترين عملى از نظر وى دور نمىماند ، همواره در كارهاى خويش نهايت احتياط را مرعى مىدارند چنان كه همين نظارتهاى دائمى بر حركات و سكنات مردم ، اساسىترين علل قوام حكومت و امنيت كشور اوست . [ سيما و خلقيات شاه عباس ] شاه دو سه روز بعد از ورودش ، بدون خبر به خانهء سفير آمد . همراه او ، جز يوسف آقا كه بعدا از او سخن خواهيم گفت ، و اسكندر بيگ كس ديگرى نبود . يك غلام بچه كمان و تركش و تيرهايش را حمل مىكرد . اسكندر بيگ مردى زيرك و هوشمند است اما خواه از روى عمد - تا سوءظنى ايجاد نكرده باشد - و خواه از روى طبيعت و خوشمزگى ، خود را به دلقكى مىزند و پر مىخورد و به همين جهت اندامى نخراشيده دارد . هيچگاه در پى كار و مقام نيست و از اين مقوله با شاه سخن نمىگويد ، بلكه به كارى كه به دو واگذار مىشود و غالبا كارى بىاهميت است قناعت مىكند . همواره سعى دارد شاه را بخنداند و شراب بنوشاند و سرگرم كند و به همين سبب شاه از مصاحبت او بسيار لذت مىبرد . شاه بهيچوجه نخواست كه خدمهء خانه ورود او را خبر دهند و سفير را غافلگير كرد . در باغ مجاور خانه ، به قدم زدن پرداخت و پس از ديدن سفير به وى گفت با دوستانى خوب چون شما بايد چنين رفتار كرد و همان تشريفات را بجا آورد كه در خانهء خويش معمول مىداريم . سپس بر قاليى كه در يكى از راهروهاى پائين عمارت يافت نشست . سفير كه ديد شاه كفشهاى خود را درآورده است تا طبق رسوم غيرقابل نقض همهء آسيائيان روى قالى بنشيند ، چون آنگونه نشستن براى خودش دشوار بود خادمى را به دنبال چهارپايهء كوچكى فرستاد كه در اسپانيا و هندوستان عموما زنها در خانه براى نشستن از آن استفاده مىكنند ،