فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

321

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

حقيقت بايد بگوئيم كه اساس اين نابكاريها هنگامى نهاده شد كه هيأت وزيران اسپانيا ، با علم بدين كه پرتغاليها با فرستادن سفيرى اسپانيائى به هند و ايران راضى نبودند ، سفير را روانهء اين كشورها كردند . با يقين قطع مىتوان گفت كه اتباع كارآمد و خوب اعليحضرت در پرتغال از اين گونه اعمال برى هستند و زندگانى پارسايانهء آنها همواره مايهء عبرت و سرمشق ديگران بوده است . در صورتى كه اگوستنهاى هند و هرمز و ايران ، خواه بر اثر محيط زندگى و آب و هوا ، و خواه تحت‌تأثير خلقيات غيرمذهبيها كه دسته‌بندى و بى - بند و بارى ، مذهب مختار آنهاست ، يا جهات ديگرى كه در اينجا نمىخواهيم به ذكر آنها بپردازيم ، به كارهاى ناشايست دست مىزنند . آنچه مسلم است آنها آشكارا خود را مخالف سفير قلمداد مىكردند و همواره در تخريب و بىاعتبار كردن ايشان و مذاكراتى كه مىبايد به نمايندگى شاه اسپانيا انجام دهد - و هدف اين سفارت جز آن نبود - كوشا بودند . در آغاز ماه سپتامبر بوسيلهء برادر ملكيور دز انژ « 204 » از طرف شاه اسپانيا به دربار ايران كه در آن زمان در فرح‌آباد بود ، نامه‌اى رسيد . موضوع اين نامه كه بوسيلهء هيأت وزيران پرتغال از طريق خشكى فرستاده شده بود ، توضيح دو پيشنهاد رابرت شرلى به پادشاه اسپانيا بود يكى در باب قرارداد تجارت ابريشم و ديگرى دربارهء اعزام نيروئى كه مىبايد از طرف حكومت اسپانيا عليه حكومت عثمانى به درياى سرخ اعزام گردد . هيأت وزيران پرتغال از كشيش موصوف خواسته بود كه شخصا زحمت رسانيدن نامه را به عهده بگيرد و حتى در صورت عدم تمايل بدين كار نيز آن را در اختيار سفير قرار ندهد . و اين در حالى بود كه سفير مطمئن بود كه سفر اين كشيش و هرگونه اقدام ديگرى براى التيام امور بين ايران و اسپانيا بيهوده است ، زيرا هنگامىكه وى در قزوين به حضور شاه عباس رسيد اين پادشاه استرداد بحرين را كه بمنزلهء دژ گمبرون بود و همچنين بازپس دادن قشم را كاملا رد كرده بود و سفير مىدانست كه سخن گفتن در اين باره جز آنكه

--> ( 204 ) Melchior des Anges