فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

306

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

سراسر زمستان را در سرمايى برنتافتنى كه معمولا در اين فصل در اصفهان حكمفرماست و با اضطرابى ناگفتنى بسر برديم بى آنكه اميدى به آمدن شاه يا خبرى از وى داشته باشيم زيرا جلوگيرى از برخورد بين افراد ما و اهالى شهر ، بخصوص بردگان و خدمهء هنديها ناممكن شده بود . با اين‌حال حوادث ناگوارى رخ نداد جز اينكه در اين برخوردها روزى يك ايرانى به سختى زخمى شد اما به دستور سفير هزينهء درمان وى را پرداختيم و پس از شفا يافتن نيز سفير مبلغ كلانى پول به وى داد . در اين زمان حيوانى عجيب الخلقه به سفير نشان دادند كه تا آن روز نظيرش را نديده بوديم . اين حيوان به بزرگى يك سگ شكارى بود و پاهائى بسيار كوتاه داشت چنان كه هنگام راه رفتن همچون سوسمار شكمش بر زمين مىساييد . دمى بسيار كوتاه داشت كه در نزديكى مقعد بسيار كلفت و رفته‌رفته نازك مىشد چنان كه انتهايش كاملا شبيه دم سوسمار بود . سرش بسيار كوچك و متناسب با بقيهء جثه‌اش بود و گردنى كوتاه داشت . بر روى هم‌چنان زشت بود كه بيننده را مىترسانيد . پشمش كوتاه و شبيه پشم گرگ دريائى بود با خالهائى شبيه آنچه در پوست مار ديده مىشود . در حقيقت خود حيوان نيز با رنگ خاكستريش بىشباهت به مار نبود . اين حيوان را با طنابى كلفت كه به پاهاى عقبش بسته بودند مىكشيدند . با اين‌كه كشاورز صاحب سگ طناب را محكم در دست گرفته بود حيوان خود را در مخزن كوچك آبى كه در اطاق سفير بود انداخت و خود را به ته آن رسانيد بطوريكه به سختى بيرونش كشيدند . بعد از درآمدن از آب خشمناك و متغير بود و همواره مىخواست خود را به آب بيندازد . در اين موقع پوزه‌اش را كه دو رديف دندانهاى قوى از آن نمايان بود باز كرده بود چنان كه باستثناى صاحبانش كسى را ياراى نزديك شدن بدان نبود . سفير پرسيد كه آن حيوان را در كجا يافته‌اند و پاسخ دادند كه آن را در قنات يا آبراهى زيرزمينى كه در همهء نواحى ايران هست و از آنها براى آبيارى مزارع و باغها استفاده مىكنند پيدا كرده‌اند و افزودند كه نظير آن را در هيچ جاى ديگر نديده‌اند در حقيقت ما هم در گفتار