فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

298

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

گونه نظم و انضباط بودند . قرچغاى خان كه اكيدا از جنگيدن با سپاه عثمانى ممنوع شده بود با سپاهش در نقطه‌اى از شاهراه قزوين به تبريز قرار گرفته بود كه با هريك از اين دو شهر متساويا دوازده سيزده فرسنگ فاصله داشت ، و مراقب بود كه سپاه دشمن از كدام راه وارد ايران خواهد شد . امامقلى خان فرزند اللهورديخان نيز همراه سپاهيان شيرازى و ديگر شهرهاى حوزهء حكومتش كه همواره بهترين سربازان ايران به حساب آمده‌اند ، بعنوان سپهسالار كل در همين مكان بود . اين سپاهيان به عادت هميشگى ، براى آنكه بتوانند بمحض حركت دشمن عقب‌نشينى كنند جز وسائل ضرورى همراه نداشتند . وضع بر اين منوال بود تا اين‌كه چند سوار از جلوداران سمت تبريز خبر دادند كه سپاه دشمن به حركت درآمده است و تقريبا در ديدرس سپاه ايران است . اين حركت كاملا غير نامنتظر و غافلگيركننده بود اما حقيقت جز اين بود زيرا آنچه گشتيهاى سپاه ايران ديده بودند در حقيقت جز جلوداران سپاه عثمانى نبود : چغال اوغلى پاشا بعد از آنكه از خراب شدن شهر تبريز و دژ آن آگاه شده بود با افزودن سربازان پاشاى ارزروم و تعدادى كرد و گرجى به سپاه بيشمار خويش ، يكراست راه آن شهر را پيش گرفته بود . شهر زيباى تبريز هرچند بارها غارت شده و جمعيتش بسبب چندين بار دست بدست شدن كاهش يافته بود ، هنوز هم نشانه‌هائى از عظمت اوليه و درخشندگى شكوهمند باستانى در آن به چشم مىخورد . با اين‌حال پس از عقب نشينى سپاه ايران شهر وضعى چنان رقت‌بار داشت كه حتى عثمانيها هنگامى كه آن را بدان صورت ماتم‌زده ، و دشت بسيار زيبا و حاصلخيزش را سرتاسر خراب يافتند از ابراز تأسف خوددارى نكردند و اين حركت شاه ايران را مذموم شمردند . بخصوص كسانى از سپاه عثمانى كه سالها در پادگان آن شهر زيسته بودند بيش از همه از اين ويرانى متأثر شدند . به همين جهت هنگامى كه سردار سپاه عثمانى خبر يافت كه ايرانيان دژ استوارى را كه مىتوانست با تعداد كمى سرباز مدتها در برابر سپاهى بزرگ