فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
295
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
بود مورد تنفر تبعهء خويش بود . بنابراين معتقد شده بود كه بايد تا حدى احساسات مردم را رعايت كرده محتاطانه عمل كند . زيرا از آن بيم داشت كه با نخستين شكست در برابر دشمن لشكريانش او را رها كنند و يكى ديگر از پسرانش را كه سنش براى پادشاهى مقتضى بود به سلطنت بردارند . از اين گذشته ، شاهان ايران بعد از شكست شاه اسماعيل از سلطان سليم در دشت چالدران ، نزديك خوى ، هيچگاه نخواستهاند خود را با عثمانيها در يك جنگ تمام عيار درگير كنند . و حقيقت اينكه سپاه ايران هيچگاه نمىتواند با نيروى نظامى عثمانى كه بسيار نيرومندتر است برابر شود . با آنكه شاهان ايران ، يعنى جانشينان شاه اسماعيل ، و بخصوص شاه عباس ، پادشاه فعلى سپاه خويش را نظم و نسقى دادهاند و با استفاده از توپچيان اروپائى و بخصوص پرتغالى در جنگها توپ به كار مىبرند هيچگاه خود را به داشتن پياده نظام و آتشبار عادت ندادهاند زيرا اينگونه سلاحها نيروهاى آنها را از سرعت در عقبنشينى كه اساسىترين شگرد آنها در جنگ است بازمىدارد . از اين گذشته ، بيشتر مردم آسيا و بخصوص ايرانيان از قرنها پيش بدين شيوه جنگيده و آن را سودمند تشخيص دادهاند چنان كه در گذشته نيز هيچ قدرت نظامى رومى نتوانسته است در جنگ بر آنها غلبه كند . در آن زمان نيز مانند امروز ايرانيان هنگام هجوم دشمن شهرهاى بسيار زيبا و ثروتمند خود را كه در مسير خصم قرار مىگرفت خراب كرده مهاجمان را در آن شهرهاى خراب غافلگير مىكردند . در اينگونه موارد ، مقاومت عظيم ايرانيان در برابر روميان عبارت بود از برجا گذاشتن شهرهاى ويران و دشتهاى بىآذوقه كه در آنها احدى از سپاهيان ايران ديده نمىشد ، در عوض روميان مىبايد با تنهائى و قحط و غلا و ديگر ناهمواريها دستوپنجه نرم كنند و از پا درآيند . اين نكته نيز محقق است كه ايرانيان باستان ، تا شكست داريوش از اسكندر كبير ، جنگ منظم مىكردند و سپاهيانى متناسب با آن امپراطورى عظيم داشتند . اما از زمانى كه آن نيروها به دست يونانيان شكسته و معدم شد ، پارتها