فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
273
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
پادشاه اسپانيا كه همواره او را برادر خود مىناميد و بار ديگر براى خوشامدگوئى به مهمانش . سفير نيز با آنكه هيچگاه شراب نمىنوشيد ، بنا بر مصلحت وقت جام خود را به سلامتى شاه و توفيق وى در كارهائى كه درصدد انجام دادن آنها بود نوشيد . و پس از آن بوسيلهء مترجم خود به زبان گرجى و درگوشى به شاه گفت جامى نيز به سلامتى ريش چاووش خواهد نوشيد و اين شوخى چنان در شاه اثر گذاشت كه خنديد و با دست به پيشانى خود كوفت اگرچه ، بسيارى از خندههاى وى از روى كيد و حيله است و نبايد چندان بدان مغرور شد . چاووش اگر چند بسيار موقر نشسته و قيافهء جدى به خود گرفته بود از استفاده از خوردنيها مضايقه نمىكرد . اما پسر شاه در سراسر اين مدت از جاى خود نجنبيد چنان كه زنى كه از او سخن گفتهايم نيز همچون مجسمه ثابت و صامت نشسته بود نه حركتى مىكرد و نه چيزى مىخورد . [ بازگشت ] تقريبا نيمه شب بود كه صرف شام به پايان رسيد . سفير كه نخست بسبب نشستن بر زمين ، و ديگر به جهت لباس عجيبى كه بر تن داشت بسيار خسته شده بود از شاه اجازهء مرخصى خواست . شاه با درخواست وى موافقت كرد و به حاكم و مهماندار فرمان داد كه وى را تا منزلش همراهى كنند . سفير بعد از اداى احترام و كسب مرخصى باغ را كه با نور فانوسهاى دربار و مشعلهاى خدمهء خودش چون روز روشن بود ترك گفت . با اينكه نيمهشب بود كثيرى از مردم در ميان كوچهها و جلو باغ پرسه مىزدند چنان كه گفتى روز روشن است . سفير كمى بعد از نيمهشب به خانهء خود رسيد . روز پنجشنبهء 27 ژويه درست هنگامىكه قرار بود سفير شاه لاهور كه معمولا او را مغول مىنامند وارد شود سفير اسپانيا از قزوين خارج شد . ما سفير لاهور را در ربع فرسنگى شهر ، در شاهراه بين قزوين و اصفهان ديديم و چون ديروقت بود قصد داشتند در همان مكان براى وى اردو بزنند . بدينمنظور چادرهاى بزرگى از شهر آورده بودند كه بين آنها چادرى فوقالعاده