فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
238
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
متفرق شدن هيچ چشمى قدرت ديدن آنها را نداشت . صبح فردا حكام كاشان كه پس از خروج از فارس نخستين شهر معتبر آذربايجان است و با باغى كه از روز پيش در آن منزل كرده بوديم چهار فرسنگ فاصله داشت ، فرستادگانى به ديدار سفير اعزام داشتند . اين فرستادگان دو بار ميوه ، يك بار برف و برخى مشروبات خنككنندهء ديگر براى سفير هديه آورده بودند كه در آن هواى گرم مايهء تسكين بسيار شد و بيش از حد مطبوع خاطر وى قرار گرفت . و چون حكام شهر خبر يافته بودند كه سفير معمولا پيش از آغاز روز به مكانهائى كه قصد توقف دارد مىرسد و براى ورودش مقدماتى فراهم كرده بودند ، از سفير درخواست كرده بودند كه در روشنائى روز به شهر وارد شود تا قادر باشند آنچه را تدارك ديدهاند در معرض تماشا بگذارند . سفير از اين خواهش بسيار ناراحت شد زيرا با خستگى بسيار و حركت در سراسر شب ميل داشت كه پس از ورود به استراحت پردازد و بخوابد . با اينحال نخواست آنها را برنجاند زيرا مىدانست كه بموجب فرمان اكيد شاه همهء شهرهاى مسير وى موظف به انجام دادن چنان تشريفاتى گرديدهاند و جرأت عدول از فرمان را ندارند نزديك نيمه شب بود كه از اين باغ - كه چنان كه گفتهايم در منتهااليه جادهء كوهستانى واقع شده بود - بيرون آمديم . چون راهى كه مىبايد بپيمائيم بيش از چهار فرسنگ نبود ، سفير با كاروان بسيار فاصله گرفت و كمى پيش از سپيدهء صبح به نيمفرسنگى كاشان رسيد و در آنجا تا طلوع آفتاب توقف كرد . هنوز آفتاب در افق ظاهر نشده بود كه ابتدا چند سوار ، و در پى آنها حكام شهر و همراهان را مشاهده كرديم . همهء پيشوازكنندگان سوار بر اسب بودند ، با همانگونه لباسها كه در ديگر مكانها ديده بوديم ، و همگان چابك و آراسته . همراه اين گروه ، گروه ديگرى مركب از پانصد تفنگدار و جمعى از مردم شهر پيش مىآمدند كه در جلو آنها موسيقى معمول ايرانيان ، مركب از طبل و دف نواخته مىشد و نيز رقاصانى مركب از زنان و پسران جوان حركت مىكردند . آنچه در اين تشريفات