فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
230
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
برآمدند كه از راز تندرستى وى در چنان سن و سالى آگاه شوند و در اين مورد از خدمهاش پرسشها مىكردند و سفير كه آنها را شيفتهء اين مسائل مىديد بدانها جوابهاى مبهم و دو پهلو مىداد تا همواره در ترديد بمانند و تنها بدين اكتفا مىكرد كه بگويد بطور دقيق نمىداند چند سال از عمرش گذشته است و به هيچوجه به ياد نمىآورد كه هشتاد سال پيش از اين در ايران بوده باشد . اينگونه جوابها آنها را در پندارشان پابرجا مىكرد و تصور مىكردند كه سفير حافظهء خود را بر اثر كبر سن از دست داده است و تنها چيزى كه به ياد دارد وجود رقاصگان و رقاصان در ايران است و به همينجهت اجازهء ورود آنها را به خانهء خويش نمىدهد . هنگام ورود سفير به اصفهان ، شهرت سالخوردگى وى در شهر پيچيده بود و وى را بدان اندازه سالخورده مىدانستند كه در شيراز چنان باورى نبود . بهمينجهت در همان روز كه ضيافتى به افتخار وى در دژ ترتيب داده شد داروغه كه يكى از حكام شهر به حساب مىآمد ، اختصاصا در گوشهاى دنج و بسيار محرمانه با سفير ديدار كرده بوسيلهء مترجمى به وى پيشنهاد كرد كه اگر ميل داشته باشد زنانى در اختيارش قرار گيرد و گفت نه تنها قادر است زنانى بسيار زيباتر و جوانتر از رقاصگان حاضر در مجلس برايش بفرستد بلكه مىتواند زن خانگى نيز برايش پيدا كند و براى اين حسن خدمت دلايلى نيز اقامه كرد تا سفير را به قبول هداياى خويش وادارد . اما وى با تشكر بسيار پاسخ داد كه در سن و سالى است كه نزديكى با زنان ، هرچند هم زيبا و جوان باشند ، برايش لذتبخش نيست . اين سخنان براى اصفهانيان جاى شكى باقى نگذاشت كه آنچه در شيراز دربارهء سن و سال سفير گفته بودند جز حقيقت نبوده است . يعنى معتقد شدند كه وى هشتاد سال پيش از آن ، در زمان شاه طهماسب ، در ايران سفارت داشته و اطلاعات وسيع خود را دربارهء آن پادشاه در همان زمان و در همان مقام بدست آورده است . و چون در نظر آنان ممكن نبود مردى با آن سن و سال بتواند بر اسب بنشيند و همچون وى سختيها را تحمل كند ترديد نداشتند