فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

218

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

بالائى استوار كرد چنان كه دو چوب موازى و طنابها به شكل تاب با نردبانى درآمدند . در اين وقت بندباز روى چوب پائينى ايستاد و هزاران حركت بسيار خطرناك انجام داد . ابتدا با شدت هرچه بيشتر خود را به طرف پائين پرتاب كرد و در حين سقوط دو سر چوب پائينى را در دست گرفت و درحالىكه تمامى بدنش به چوب آويخته بود با نيروئى كه در تصور نمىگنجد تاب مىخورد و در همان حال ده دوازده حركت شعبده‌آميز انجام داد و مدتى با سرعتى چنان به دور چوب چرخ زد كه حركاتش به چشم نمىآمد . اما تردستى جالب‌تر و خطرناك‌تر وى آن بود كه همچنانكه بر چوب بالائى نشسته بود ، مردى كه در راهرو مناره ايستاده بود كمانى با شش تير به وى داد . او پس از آنكه كمان و تيرها را بر كمربند خويش استوار كرد خود را با سر به طرف پائين پرتاب كرد و با پنجه‌هاى پا به چوب پائينى آويخت و در اين حال كه وارونه در فضا معلق بود كمان را از كمربند بدر آورد و به دست چپ گرفت ؛ آنگاه با دست راست و با فراغ بال تيرها را از كمربند برداشته يك‌يك در كمان گذاشت و با چنان قوتى ، و به مسافتى چنان دور انداخت كه گفتى پايهايش بر زمين استوار است . در اين روز سفير از حكام شهر و بسيارى شخصيتهاى ديگر به ناهار دعوت كرده بود . مهمانان بعد از ناهار اين سرگرميها را تماشا كردند و با خشنودى بسيار مجلس مهمانى را ترك گفتند . چون بندبازان پس از اتمام كارشان به ميان تماشاگران آمدند و هركس به قدر وسع و انصاف و آزادگى پولى بدانها داد ، سفير نيز كه مىدانست آنها آن برنامهء هنرى را بخاطر وى ترتيب داده‌اند دستور داد مبلغ قابل توجهى پول بدانها پرداخته شود . از آنجا كه نسه‌فوروس گرگوراس « 157 » مصنف بسيار پركار و جدى تاريخ نسه تاس‌خونياتوس « 158 » هنگام ذكر وقايع دوران امپراطور آندرونيكوس « 159 » دوم از گروهى بندباز مصرى حكايت مىكند كه خود شاهد كارهاى شگفت آنها بوده است تا خاطره‌اى از آن هنرنمائيها را براى آيندگان ذكر كرده

--> ( 157 ) necephrus Gregoras ( 158 ) Necetas Choniatus ( 159 ) Andronicus