فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
216
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كه كداميك در هنرنمائى مقدم باشد . بدينترتيب ، چند روزى سپرى شد تا قرعهء فال به نام يكى زده شد . او طنابى به كلفتى و از نوع آنچه باربران اسپانيا براى كشيدن گاوها بر دست و پاى آنها مىبندند انتخاب كرد . يك سر آن را به جائى از مناره كه شش تا هفت ذراع با نوك آن فاصله داشت ، و سر ديگر را به بام خانهاى كه بيش از چهارصد پا دور تر از مناره بود بست . با آنكه طناب را هنگام بستن به قوت كشيده بود ، چون فاصله زياد بود در يك خط مستقيم قرار نگرفت . تكان مىخورد و به اينسو و آنسو كشيده مىشد . بنابراين بندباز طناب ديگرى را در فاصلهء يكصدپائى مناره به طناب نخستين بست و طرف ديگر آن را مستقيم و محكم به ميخى چوبى كه در زمين كوبيده بود استوار كرد . چنان كه طناب نخستين از نقطهء تلاقى با اين طناب تا مناره وضعى بسيار مستقيم گرفت و شيب آن از آنچه قبلا بود بمراتب بيشتر شد . در اين وقت بلندى جائى از طناب كه بندباز بدان پريد و راهپيمائى را بر آن آغاز كرد معادل ارتفاع منارهء ناقوس كليساى سنتكرواى « 156 » مادريد بود . اين بندباز حداكثر سى سال داشت نامش حيدر و ، اهل ختا يا سغد بود . اين مرد در حالىكه چوبدستى به كلفتى بازوى آدمى و در ازاى نيم نيزه به دست داشت سراسر طول قسمت طويلتر طناب را كه - چنان كه گفتهايم به بام خانهاى بسته شده بود و به اينسو و آنسو حركت مىكرد - با اطمينان كامل پيمود . بطوريكه به نظر مىآمد جز معجزه يا شعبدهاى قادر نبود او را بر طناب نگاه دارد . و با اينكه ، چنان كه گفتهايم ، طناب نخستين از محل اتصال با طناب دومين تا مناره شيبى بسيار تند داشت ، او نه تنها اين قسمت را در ميان تحسين و حيرت تماشاگران با سرعت تمام بالا رفت بلكه همين مسافت را عقبعقب بازگشت و پس از رسيدن به نقطهء تلاقى ، بار ديگر با سرعتى عجيب تا مناره بالا رفت و بعد از آنكه در پايان راه مدتى توقف كرد چنان كه گوئى استراحت مىكند چوبدست را رها كرد و
--> ( 156 ) Sainte Croix