فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

151

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

مرگ پدر ، بيست سالى است كه اين مقام را تصدى مىكند . چون سفير اظهار علاقه كرد كه از كوه بالا برود و عبادتگاه و مقبره را مشاهده كند ، اگرچه اين كار به نظر ما غيرممكن مىنمود ، زاهد جلو افتاد و بالا رفتن از كوه را آغاز كرد . ابتدا از حياط كوچكى كه چشمه در آن قرار داشت بوسيلهء پلكانى كه در سنگ تراشيده بودند و هر پلهء آن دو پا ارتفاع داشت بالا رفتيم . پله‌ها چنان عمودى بود كه هرلحظه با زحمت و خطر مواجه بوديم و ناگزير هرچندگاه در سكوهائى كه براى استراحت ساخته بودند توقف مىكرديم . سرانجام ، بعد از بالا رفتن از نود و شش پله از همان نوع كه بيان كرديم ، به زيارتگاه رسيديم . زاهد بلافاصله حرم مقصوره را گشود زيرا جز محوطه‌اى كه بنا بر آن ساخته شده بود جاى ديگرى براى توقف نبود . زيربناى زيارتگاه بسيار باريك و دراز بود و تمام عرض كوه را دربر مىگرفت بطوريكه خارج از زيربناى ساختمان ، در هرطرف جز پرتگاه و مغاك به چشم نمىخورد . قسمت جلو زيارتگاه طاقى سنگى بود با هيأتى كاملا قديمى كه بيست پا درازا و ده دوازده پا پهنا داشت بدون هيچگونه روزنه‌اى براى تابيدن نورى . روبروى در ورودى پلكانى سنگى بود و در دست راست اين پلكان ، به فاصلهء چند قدمى ، در كوچك مقفل ديگرى بود كه پس از باز شدن و گذشتن از آن قبرى مرمرين و كنده‌كارى شده را به ارتفاع سه پا از زمين مشاهده كرديم كه به گفتهء زاهد مرقد يكى از شاگردان على باكويه بود . خيلى جلوتر از مدخل در كوچك ، همسطح زمين ، سنگ قبر بزرگى از همان مرمر ، بسيار صاف و عارى از هرگونه نقش و نگار ، وجود داشت كه به گفتهء زاهد گور دختر پادشاه باكو بود . اين خانم محترم كه در باكو ، زادگاه شيخ باكويه ، به دنيا آمده بود پس از آنكه آوازهء تقوا و تقدس شيخ در سراسر آسيا پيچيده بود به منظور دعا و توبه از راه دور بدين ديار آمده و خدمت زائران مرقد وى را بر عهده گرفته بود . پس از اين ديدار ، زاهد بلافاصله با طمأنينه و احترام بسيار كليدى را از آستين درآورد و ابتدا از سفير درخواست