فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
101
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
به ديهى مركب از چهل خانه رسيديم به نام ده كوره كه در نزديكى آن كاروانسرائى نيمه خراب و غيرقابل سكونت بود . بدين جهت همگان در دشت به استراحت پرداختيم و سفير نيز در تخت روان خود خوابيد . فردا كه دهم نوامبر بود به جستجوى خانهاى رفتيم كه سفير بتواند در آن سكونت كند اما جز آرامگاهى كه بازرگان مسلمان ثروتمندى چند سال پيش براى خود و بستگانش ساخته و خود هم اكنون در يكى از گورهاى آن مدفون بود نيافتيم . صندوق اين گور كه از سنگ ساخته شده بود سه يا چهار پا بالاتر از سطح زمين بود و روى آن را با نقش و نگارى از كهربا زينت كرده بودند . اطاقهاى اين گورگاه و نيز حياط آن سنگفرش بود و ديوارها را با گچ اندود و سفيد كرده بودند . سفير بدون آنكه فال بد بزند شب و تمامى روز بعد را در يكى از اطاقهائى كه هنوز گورى در آن نكنده بودند بيتوته كرد و ناگزير اين شب را در انتظار كسانى كه شب گذشته سرگردان شده و نتوانسته بودند از درههاى آن كوه خطرناك خارج شوند گذرانيد . چون گرماى هوا رو به كاهش داشت و سفر شبانه همگان را بسيار خسته كرده بود ، سفير فرمان داد كه بعد از آن جز روز طى طريق نكنيم و در همان ساعات اوليهء روز ، پيش از خروج از منزلگاه ، كسان خويش و بقيهء كاروانيان را به خوردن غذا واداشت . روز دوازدهم نوامبر از ده كوره حركت كرديم و در ساعات اوليهء روز به ديهى به نام بئر رسيديم كه به بزرگى ده پيشين بود . شب را در آنجا گذرانديم و سفير در اين ده نيز براى بيتوته جائى بهتر از مقبرهء ده پيشين نيافت . چون در روزى كه در پيش داشتيم مىبايد شش فرسنگ راه بپيمائيم ، صبح زود چاشت خورديم . ناحيهاى كه در اين روز مشاهده كرديم كاملا به قلمرو شهر لار شبيه بود جز آنكه كوههائى كه بزرگراه را در ميان داشتند رفتهرفته از يكديگر فاصله گرفته بين خود دشتى وسيع پديد آورده بودند .