فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
86
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
همچون طبلهاى ما پوستى بر آنها كشيده و روى دايرهء چوبين ميخ كردهاند و نوازندگان ضربات انگشتان خود را بر همين پوست وارد مىكنند . طرف ديگر دايره باز است و پوستى بر آن كشيده نشده در اطراف دايرهء چوبين زنگولههاى مسين نصب شده است . على الظاهر ، و به احتمال قوى ، اين آلت موسيقى بدوى و متداول در سراسر مشرق زمين ، بوسيلهء بربرها از اسپانيا بدين نواحى آمده است زيرا تا همين اواخر در بسيارى از دهكدههاى استرامادور « 79 » ، در اكثر جشنها و جمعيتهاى دهقانى آن را به كار مىبردند . در ايران نواختن دف بسيار معمول و متداول است . ايرانيان آهنگ اين آلت را چندان شاد و دلنواز مىدانند كه خود شاه نيز جشنى و جمعيتى برپا نمىكند مگر آنكه تعدادى رقاصه با آهنگ همين ساز در آن پايكوبى مىكنند و وى را به وجد مىآورند . در ميان كسانىكه با آهنگ اين سازها مىرقصيدند پسر گرجى سيزده چهارده سالهاى بود با موئى بلند همچون موى دختران و پيراهنى تا قوزك پا كه مانع از رقصيدن او نمىشد بطورى كه بسيارى مىپنداشتند دختر است . اين رقاص به جاى قاشقك دو زنگولهء كوچك در دست داشت و با بدن و سر و دستها اطوار و حركاتى انجام مىداد كه حركات رقاصههاى اسپانيا را در تئاترهاى مضحك مجسم مىكرد . با اينكه در اين موقع به نزديكى شهر رسيده بوديم گرد و خاكى كه انبوه مردم برپا كرده بودند چنان زياد بود كه هيچچيز حتى تپهء خشك و مرتفع كنار شهر ، و كوههاى بلند مجاور آن ديده نمىشد . گرماى شديد و گردوخاك و صداى بلند شيپورها و دايره زنگيها و رقص مداوم پسر گرجى موجب شد كه پيش از آنكه جمعيت از مسير ما آگاه شود از كوچههاى تنگ لار بگذريم و به نزديك شهر و محوطهاى برسيم كه از روز پيش چادرى براى سفير در آن برپا كرده بودند . سفير پس از خداحافظى با حاكم و همراهانش كه تا آنجا در معيت او بودند وارد چادر شد و براى جبران خستگيهائى كه در اين روز تحمل كرده بود به استراحت
--> ( 79 ) Stramador