فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
84
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
به سردى مىگرائيد ، خدمهء سفير مقدارى خاربن و بوته و درختچه را بريدند و آتشى برپا كردند و بقاياى شب را در كنار آن به تفريح پرداختند . فردا كه بيست و هفتم اكتبر بود ، دو ساعت بعد از طلوع آفتاب ، به كاروانسرائى به نام خفرگ واقع در يك فرسنگى لار رسيديم . در اين روز حاكم لار كسانى را به ديدار سفير فرستاد و درخواست كرد كه پيشتر از ساعت هشت يا نه روز بعد به لار وارد نشود زيرا او مىخواهد با تشريفات از وى استقبال كند . عصر همان روز ، برادر ملكيور دزآثر « 75 » از اردو يا لشكرگاه پادشاه ايران با فرمانى بسيار مفصل كه در زبان فارسى بدان پروانه مىگويند رسيد مشعر بر آنكه تعدادى شتر و ديگر حيوانات باركش ، و همچنين آذوقه و ديگر لوازم ضرورى براى ادامهء مسافرت سفير و همراهانش در اختيار وى بگذارند ، از به دو ورود به ايران ، به دستور امامقلى خان فرمانرواى شيراز كه بر لار و سراسر ناحيهء ساحلى خليج فارس تا بحرين - كه به تسخير ايران درآمده بود - و قسمت اعظم ايالت فارس حكومت مىكرد همهء آن وسائل در اختيار سفير قرار گرفته بود . در همين روز ، حاكم لار مقدارى آشاميدنى و ميوهء بسيار مرغوب كه تا آن روز نظير آنها را نخورده بوديم ، بخصوص انگور و خرما و هندوانه ، همراه هداياى ديگر و بالاخص چند كوزه آب بسيار گوارا - كه با وجود شدت گرماى روز از خنكى آنها كاسته نشده بود - براى سفير فرستاد . فردا كه بيست و هشتم اكتبر و روز دو حوارى عيساى مسيح يعنى سنسيمون « 76 » و سنژود « 77 » بود سفير بعد از روانه كردن كاروان و بخشى از خدمهء خود بر اسب نشست و راه شهر را در پيش گرفت . در نيم فرسنگى شهر به قنبر بيگ ، حاكم لار ، و چند تنى از بزرگان شهر برخورد كرد كه جبههاى ابريشمين رنگارنگ بر تن و عمامههاى زر و سيم بافت بر سر داشتند .
--> ( 75 ) Melchior des Anges ( 76 ) S . Simon ( 77 ) S . Jude